تبليغاتX
مهدی باهورزهی
چند وقتی بود که میخواستم در مورد معرفیه بلوچستان عزیز بنویسم اما فرصت نمیشد تا اینکه  مقاله دکتر طاهری رو خوندم مطلب خوبیه که توجه دوستان عزیزو  بهش جلب میکنم :

بر پهنه ی گسترده گیتی در محل تلاقی خاورمیانه با سرزمین عجایب (هندوستان) قومی به سر میبرد که کمتر کسی در دنیا وجود دارد که آنها را نشناسد. قدمت تاریخی این قوم و زمان استقرار آن در این منطقه محروم طبیعی، و اینکه چه چیزی بلوچ را وادار به سکونت در این مثلث خشک و خشن نموده برای کسی کاملا روشن نیست. بلوچ قومی از اقوام مختلف دنیا مانند عرب، افغان، ترک، کرد و ... است. وطن اصلی بلوچها، بلوچستان است که در کتابهای تاریخی قدیم بنام "مکران" یاد شده است. این نام در زمان سلطنت نادر شاه افشار به "بلوچستان" تغییر یافت.



ریشه بلوچ

درباره ریشه بلوچها اجماع نظر وجود ندارد. عمده بحث در این زمینه بر محور دو نظریه است، یکی ریشه ایرانی (آریایی) و دیگری ریشه عربی.

نظریه دوم معتقد است که ریشه بلوچها از اعراب و اعقاب حمزه، عموی پیامبر اسلام (ص) است. ولی نظریه اول برای قوم بلوچ ریشه ایرانی قائل است و نظریه دوم را فاقد مستندات تاریخی میداند.

در مورد نژاد بلوچ آنچه مورد توافق اکثر نویسندگان و جامعه شناسان است، نژاد آریایی مردم بلوچ است. به سبب موقعیت جغرافیایی منطقه، قوم بلوچ نژاد خود را به خوبی حفظ کرده است. کمسیون ملی یونسکو درباره نژاد بلوچ میگوید "بدون شک قوم بلوچ از همین اقوام آریایی جدا شده و پس از گذشتن از مناطق شمالی به جنوب آمده اند و قرابت زبان بلوچی با زبان باستانی موید این تصور است."





تاریخ و جغرافیای بلوچستان

سرزمین بلوچستان با مساحتی حدود 175000 کیلومتر مربع در جنوب شرقی ایران واقع و بین دو عرض جغرافیایی 25 الی 32 درجه عرض شمالی و 58 الی 70 درجه طول شرقی از نصف النهار گرینویج گسترده شده است. از شمال به سیستان و افغانستان، از شرق به پاکستان، از جنوب به دریای عمان و از غرب به کرمان محدود است. برای بیان ملموس تر وسعت بلوچستان، قابل ذکر است که فاصله شهر زاهدان در شمال آن تا چابهار در جنوب 705 کیلومتر و عرض آن از کوهک تا افق های شرقی جازموریان 590 کیلومتر است. بلوچستان شامل شهرستانهای زاهدان، خاش، سراوان، ایرانشهر، سرباز، نیکشهر و چابهار است.

علیرغم وجود تفاوتهایی در جغرافیای طبیعی، بلوچستان بطور کلی سرزمینی خشک و لم یزرع و گرم است که درجه حرارت متوسط آن به  چهل درجه سانتیگراد میرسد. میزان بارش در آن کم است و تنها منابع آن قناتها و کاریزهایی هستند که از آب زیرزمینی تغذیه می شوند.  در نتیجه این شرایط طبیعی، میزان پراکندگی جمعیت در آن بالاست و مناطق مسکونی در فاصله های طولانی از یکدیگر قرار دارند. به لحاظ هوای گرمسیری بیشتر درختان این پهنه خرما و مرکبات اند. چون آب و هوای این منطقه شباهتی بسیار نزدیک به آب و هوای هندوستان دارد، درختانی چون انبه، نارگیل، موز، انجیر و تمبر هندی، خربزه درختی و ... در بلوچستان پرورش می یابند و نیز به سبب استعداد طبیعی خاص این منطقه، به آن "هندوستان کوچک" میگویند.

سابقه تاریخی این سرزمین بسیار زیاد است و قدمت آن را بین هشت تا ده هزار سال میدانند. بر پایه کتیبه ها و کتابهای قدیمی، بلوچ و بلوچستان پیش از اسلام وجود داشته است، به گونه ای که در کتاب دینی یهودیان، تورات از بلوس پسر کوس نام برده شده است. محققان نیز بلوچ را فارسی شده کلمه بلوس میدانند. در کتیبه های میخی داریوش بزرگ در بیستون و تخت جمشید، سرزمینی که امروزه بلوچستان نام دارد به اسم "ماکا" یا "مکه" یاد شده است. به این سرزمین در زمان سامانیان "کومون" میگفتند. هرودت نیز آن را "مکیا" یا "میکیان" خوانده است. مورخ اسکندر مقدونی بلوچستان را "ردرزیا" ثبت کرده است. اما قرن ها سرزمینی کنونی بلوچستان "مکران" نامیده میشده و جهانگردان عرب نیز از آن بنام "مکران" یاد کرده اند.

عده ای سرزمین بلوچستان را از نقاطی میدانند که بر سر راه مهاجرت آفریقاییان به آسیای جنوب شرقی بوده است. شاید به همین دلیل است که آثاری از نژاد سیاه پوست در منطقه دیده می شود. البته گروهی معتقدند وجود مردم سیاه در منطقه جنوبی بلوچستان به این دلیل است که زمانی در آنجا جمعیت بومی زندگی میکردند که با سیاهان آفریقا و هند شرقی پیوند داشتند. اما اغلب مورخان متفق القول اند که اقوام دراویدی قبل از آمدن آریاییها در بلوچستان ساکن بودند. در "ریگ ودا" کتاب مقدس هندوها، از هجوم طوایف آریایی به دراویدی ها روایت شده است.

پیشینیان قوم بلوچ، چنانکه موقعیت ژئو پولیتیک مکران مشخص می سازد، بیانگر شناخت و بینش سیاسی بلوچهاست که منطقه ای را انتخاب کرده اند که از شرق به هند و از جنوب به دریای عمان و اقیانوس هند و از شمال به خراسان متصل است. این منطقه در مسیر تردد تجار و پیشه وران و بازرگانان بین المللی قرار گرفته که بازرگانان هندی جهت امرار معاش و تجارت از این مسیر به سوی سرزمین ایران، عراق، شام، حجاز و اروپا میگذشتند.
ویژگیهای قومی مردم بلوچ در بلوچستان

ایران کشوری است بزرگ، با تمدن و فرهنگ غنی و دیرینه ای کهن، که اقوام مختلف با فرهنگها و باورهای مخصوص بخود در آن زندگی می کنند. بلوچها یکی از اقوام اصیل و شناخته شده ایرانی هستند که به زبان بلوچی تکلم می کنند و بیشترین جمعیت آنان در سه کشور ایران، پاکستان و افغانستان بسر می برند. بنابراین، بلوچها نیز از اقوام اصیل، با سابقه و شاخص ایرانی و دارای نوعی فرهنگ و باورهای خاص و متفاوت اند. لازم است ابتدا کلیاتی از ویژگیهای خاص قوم بلوچ برشمرده شود و سپس چند ویژگی شاخص که این قوم را از دیگر اقوام متمایز می سازد بیان گردد.

بلوچها انسانهایی آزاده، مهمان نواز، راستگو، ناموس پرست، دلیر و شجاع، سخت کوش و جنگجو هستند. مردم بلوچ به تاثیر از شرایط خاص محیط خویش، استوار، بردبار و با حداقل امکانات زندگی میکنند و شاید تحمل آنها در برابر مشکلات و سختیها، در هیچ یک از طوایف ایران وجود نداشته باشد. آنان در دوستی ثابت قدم و وفادارند و در دشمنی سرسخت و انتقام جو.

مردم بلوچستان سخت پایبند به اعتقادات مذهبی و دینی خویش اند. نماز را بموقع و با جماعت به جا می آورند و در سخت ترین شرایط روزه میگیرند و شکستن روزه را گناهی بزرگ می شمارند. حتی در مسافرت و نیز در طول سفر تا حد امکان نماز بصورت کامل (نمازهای فرضیه شکسته و نمازهای مستحبی کامل) خوانده میشود. اعیاد آنان منحصر به اعیاد مذهبی است و در میان اعیاد مذهبی بیشتر از همه برای عید فطر و قربان اهمیت قائل هستند و با توجه به معتقدات مذهبی خود تشریفات ویژه ایی برای این دو عید مقرر میدارند. اما چند ویژگی شاخص که قوم بلوچ را متمایز میسازد عبارتند از:

میارجلی (پناهنده پذیری): میار و باهوت به معنای پناهنده شدن به کسی و میارجلی به معنی پناهنده پذیری است. اگر شخصی گناهکار یا مظلومی به علت ترس از جان، محل سکونت خود را ترک گوید و به سردار یا طایفه قوی تر پناه برد و از او طلب پناهندگی و حمایت کند، او نیز با سنجیدن جوانب، پناهنده را قبول می نماید. ابتدا پناه دهنده سعی می کند با وساطت مشکل پناهنده خود را با طرف مقابلش حل و فصل نماید. چنانچه این روش موثر نیفتاد، پناه دهنده تا پای جان از پناهنده خود در مقابل دشمنانش دفاع خواهد کرد.

قول: چنانچه بلوچ به کسی قول بدهد، نباید هیچگاه به قول خود بی تعهد باشد و از این رو به قول خود وفادار است و این وفاداری و تعهد آنقدر زیاد است که به صورت ضرب المثل در آمده است: " سرون بروت بله قولن (کولون) مروت" یعنی حاضرم که سرم از طنم جدا شود ولی بدقولی نکنم.

مهمان دوستی: مهمان نوازی مردم بلوچستان ریشه در فرهنگ اسلامی آنها دارد و از این نظر شهره خاص و عام هستند. مهمان دوستی مردم بلوچ خصلتی پسندیده است که در بین همه اقشار غنی و فقیر بلوچ وجود دارد. مهمان نوازی و پذیرایی از مهمان با صمیمیت و احساس خاصی همراه است.

حشر و مدد: حشر و مدد به معنی همیاری و تعاون گروهی افراد در کارهاست. تنها زیستن برای فرد بلوچ مفهومی ندارد و تنهایی به منزله نابودی است. از این رو در سیر زندگی و مقابله ای نابرابر با طبیعت خشن آموخته است که همواره در کنار قوم و هم کیشان خود زندگی کند تا از هرگونه گزند و آسیبی در امان باشد. حشر و مدد بیشتر در اموری مانند، ساختن مدرسه، خانه، برنج کاری، درو محصول و ساخت و لایروبی قنوات، سد آبی و دفاع دیده میشود.

عروس بلوچ

بجار (کمک در امر ازدواج): یکی از پسندیده ترین و مفیدترین سنتهای قوم بلوچ که در میان شرقی ترین اقوام و ملل کمتر میتوان نظیر آن را یافت موضوع "بجار" است. بجار یعنی کمک و همراهی مادی با جوان و داماد که میخواهد ازدواج کند و تشکیل خانواده دهد. هر چند بجار شامل حال غنی و فقیر، هر دو، می شود، ولی مسلم است که عقلا و دانشمندان بلوچ برای کمک و همراهی با جوان کم بضاعت رسم بجار را عمومیت داده اند تا موجب خجالت جوان محتاج نشود. مبلغ بجار بستگی به میزان توانایی و همت فرد دارد و بیشتر از جانب خویشاوندان است. میتواند نقدی و غیر نقدی (مثل فرش، قالی، بز و گوسفند و ...) باشد.

چنده (کمک به امور دینی): مردم مسلمان بلوچ در کنار شرکت در مراسم بجار(کمک برای ازدواج) و حشر و مدد (تعاون در امور اجتماعی) برای ساخت و بنای مساجد، حوزه های علمیه و مخارج طلاب، حقوق مدرسین و دیگر امور دینی با پرداخت وجوه نقدی و غیر نقدی مشارکت میکنند.

بیر (انتقام): اگر به شخصی یا طایفه ای صدمه یا خساراتی وارد شود و یا کسی کشته شود و شخص خاطی از عمل خود اظهار ندامت نکند و عذر خواهی ننماید، باید منتظر انتقام طرف مقابل باشد، و طرف مقابل هر زمان که شرایط و موقعیت برایش فراهم شد انتقام خود را میگیرد. در شعر یکی از شاعران بلوچ، کینه بلوچ چنین وصف شده است "سینگ آگان چاتانی بنء ریزانت    کینگ چه مردانی دلء کنزنت." یعنی هرگاه سنگهای بزرگ ته چاه فرسوده و تجزیه شود، آنگاه ممکن است کینه از دل مرد جابجا شود.

قسم جن طلاق (زن طلاق): بلوچها برای اعلام تعهد، وفای به عهد، پیمان، اعلام برائت از اتهامات وارده و همچنین برای عملی نمودن سخنان و حتمی ساختن انتقام خود از شخصی یا طایفه ای، قسم زن طلاق یاد میکنند. این شیوه سوگند خوردن بدان سبب است که آنان در ناموس پرستی تعصبی خاص دارند.

دیوان: دیوان در جامعه بلوچی به معنای مجلس و همایش است. بزرگان و ریش سفیدان قوم یا اقوام در یک محل معین گرد هم می آیند و به رتق و فتق کارهای مهم مردمی میپردازند که به این تجمع، دیوان میگویند. دیوان برای حل اختلاف دو شخص یا دو طایفه، مشخص کردن میزان مال و مهریه عروس و ... تشکیل میشود.

پتر: پتر را می توان به معنی پذیرش قصور و اشتباه تلقی کرد، بدینصورت که اگر بین دو شخص یا دو قوم اختلاف شخصی، خانوادگی و فامیلی بوجود آمده باشد، یا در اثر درگیری و بر خورد کسی زخمی یا کشته شود، جهت جلوگیری از گسترش دامنه اختلاف و انتقام گیری، بزرگان طایفه به همراه شخص خطا کار برای اظهار ندامت و پشیمانی و پذیرفتن اشتباه خود و ارزش و احترام دادن به مظلوم زیان دیده به خانه او میروند و ضمن قبولی تقصیر از او معذرت خواهی میکنند و حاضر به جبران خسارت میشوند.

پوشاک: از شاخص های ظاهری مرد و زن بلوچ که وی را از اقوام دیگر متمایز میسازد پوشش اوست. پوشاک بلوچ بخاطر موقعیت جغرافیایی و گرمای زیاد منطقه و کار و تلاش مردم و دلایل دیگر شکل خاصی بخود گرفته است. سوزن دوزی زن بلوچ بر لباس خود در دهها طرح و نقشه، جزو صنایع دستی مهم کشور بشمار میرود و شهرت جهانی پیدا کرده است.

بلوچستان در دورانهای  مختلف

بلوچستان در عصر باستان جزو سرزمین کیان بود. در زمان سلطنت کیخسرو، قسمتی از سپاهیان پادشاه را بلوچها تشکیل میدادند. این سربازان، سپاهیان دلیر و جنگاور بودند که در میدان نبرد هیچگاه پشت به دشمن نکردند.

اسکندر که با لشکر قدرتمند و شکست ناپذیرش به هر سرزمینی که قدم میگذاشت، هیچ قشونی در مقابل او یارای ستیز و مقاومت نداشت، پس از لشکر کشی به هندوستان آهنگ بلوچستان کرد و در بلوچستان به حدی درمانده شد که مورخ مخصوصش می نویسد " هرگز اسکندر را  آنگونه غمگین و اندوهگین ندیده بودند."

لشکر اسکندر در مقابل دلاوران بلوچ تن به شکست داد، اما خود او جان سالم به در برد و به شکرانه سلامت خویش هفت شبانه روز جشن گرفت.

در زمان سامانیان نیز بلوچها دارای سرزمینی مستقل بودند. اردشیر در زمان سلطنت خویش بسیار کوشید تا بلوچها را به زنجیر غلامی خویش بکشد، اما این پروانگان شمع آزادی، مردانه در مقابل او برخاستند و نگذاشتند ذلت غلامی و فرمانبری بر دوششان گذاشته شود. سرانجام اردشیر نتوانست از پس این قوم سخت کوش بر آید و بالاجبار شیوه مدارا و نرمی را با بلوچها در پیش گرفت.

هنگامی که خورشید اسلام در مکه طلوع کرد و در مدینه پرتو افکند و سپس بر تمام شبه جزیره عربستان تابیدن گرفت، ایران بعنوان یک ابر قدرت زیر فرمان ساسانیان بود. ساسانیان دارای قدرتی بسیار و لشکری منظم بودند. دین و آئین مردم ایران زردشت و کتاب آنان اوستا بود. ایرانیان دارای افکار زردشتی بودند و قبول دین جدید برایشان دشوار بود. در زمان خلافت خلیفه دوم، قسمت اعظم ایران فتح شد. خلیفه سوم در ادامه فتوحات ایران، ایالت مکران را زیر نظر داشت و به همین دلیل به والی عراق دستور داد که فردی جامعه شناس و خبره را به مکران بفرستد تا در مورد موقعیت جغرافیایی مکران، مردم آن، وسعت آن، قدرت بلوچها و وضعیت استراتژیکی آن بطور کامل تحقیق کند، و آن شخص کسی جز حکیم بن جبله عبدی نبود.

حکیم پس از عزیمت به مکران (بلوچستان) به خلیفه سوم چنین گزارش داد: "آبش اندک، میوه اش خرمای خرک خورده شده... دزدش قوی و بی باک. اگر سپاه اندک بدانجا برود تباه گردد و اگر سپاه بسیار باشد گرسنه شود." این در حالی بود که مسلمانان در جبهه های مقتدری در حال نبرد بودند. لذا از لشکر کشی به مکران در آن زمان خودداری کردند تا بعد از خلاصی از جبهه های دیگر عازم مکران و سند شوند و آنها را فتح کنند. بلوچها به بیگانه ستیزی مشهور بودند و به راحتی تسلیم بیگانگان نمی شدند، ولی در نهایت در مقابل سپاه اسلام شکست را پذیرا شدند و به اسلام گرویدند.

بلوچستان در قرن اخیر

حاکمیت قاجارها در قرن سیزدهم هجری (نوزده میلادی) همزمان است با تشدید رقابتهای سیاسی و اقتصادی کشورهای اروپایی غربی در قلمروهای دور دست. بلوچستان یکی از ایالتهایی بود که پس از سلطه انگلستان بر هند، بخصوص از نیمه دوم قرن سیزدهم هجری که کمپانی هند شرقی انگلیس منحل اعلام گردید و سرزمین هند بطور مستقیم تحت سلطه امپراتوری انگلستان در آمد، با این سرزمین همسایه شد. نتایج حاکمیت قاجارها در بلوچستان، هیچ گونه تحول و تحرک مثبتی برای مردم این سرزمین به همراه نیاورد. قاجارها به بلوچستان به چشم سرزمین انضمامی مینگریستند که تنها می توانست هر ساله منافعی را به خزانه حکومتی برساند.

وضعیت اجتماعی بلوچستان بر زمینه های قبیله ایی روستایی استوار بود و تحت سلطه حکام قاجار، آنان نه تنها به خود مختاری های قومی خویش می اندیشیدند، بلکه بر اثر ضعف حکومتی و فشارهای ناشی از اقتدار موقتی، به طور طبیعی به شورش و عصیان مبادرت میورزیدند.

علیرغم تلاشهای حکومت قاجار برای سلطه کامل بر بلوچستان، قدرت روسای محلی بلوچ و نیز روسای طوایف از بین نرفت و بدین گونه در آغاز قرن بیستم، حاکمان و سرداران قدرتمندی در بخشهای مختلف بلوچستان وجود داشتند.

حسن ارفع می نویسد "هنگامیکه رضاخان به قدرت رسید، چندین طایفه بلوچ از کنترل دولت مرکزی خارج بودند." دوست محمد خان بزرگترین هماورد رضاشاه در بلوچستان و بزرگ طایفه باران زهی، بخشهایی مهم از بلوچستان جنوبی (مکران) را تحت کنترل داشت و طوایف قدرتمند یار احمدزهی، گمشادزهی، و اسماعیل زهی، منطقه سرحد در شمال بلوچستان را در اختیار داشتند.

در زمان روی کار آمدن محمد رضا شاه برخی جریانات سیاسی در بلوچستان ایران ظهور کرد که بیشتر تحت نفوذ حوزه سیاسی بلوچ های پاکستان بود. اکنون این جریانها بطور اجمال بررسی میشود.

تحرکات سیاسی

در دوره قبل از انقلاب اسلامی، اسدالله علم که مدتها سمت استانداری بلوچستان و سیستان را بعهده داشت توانست با نزدیک شدن به خوانین و سرداران، روابط دولت را با آنها مستحکم کند. وی در مقام وزیر دربار نیز تلاشهای بسیار در نزدیک ساختن خوانین به دربار انجام داد. اما از سوی دیگر تحرکات سیاسی نیز که اساسا تحت نفوذ حوزه سیاسی بلوچها در پاکستان بود، به منصه ظهور رسید.

تشکیل گروهی بنام "جبهه آزادی بخش بلوچستان" در سال 1342 به دست جمعه خان حاصل این تحرکات بود.  این جبهه که بعدها مورد حمایت کشورهای عربی قرار گرفت حملات مسلحانه ای را تدارک دید و توانست تا اوایل دهه 1350 به فعالیت خود ادامه دهد، اما توفیق چندانی به دست نیاورد.

گروه دیگری بنام "حزب دمکرات بلوچستان" در دهه 1340 در بغداد تشکیل شد که شاخه بلوچی جبهه ملی خلق ایران - ائتلافی از اعضاء حزب توده بود. این گروه خواستار یک دولت دمکراتیک ملی در بلوچستان بود. استفاده از زبان بلوچی در امور آموزشی، از دیگر خواسته های این گروه به شمار میرفت. این گروه نیز با انعقاد قرارداد الجزایر در سال 1354 میان شاه و صدام مبنی بر عدم حمایت دو کشور از گروههای مخالف از بین رفت.

این تلاشها نه مورد حمایت جدی خوانین قرار میگرفت و نه سران مذهبی آنها را تایید میکردند. از سوی دیگر، تحصیل کردگان بلوچ که تهداد آنها تا اواخر دوران محمد رضا شاه به حدود یکصد نفر میرسید، اغلب دارای اندیشه های ناسیونالیستی بلوچ بودند و عمدتا حزب رستاخیز و دفتر فرح هدایت آنها را در دست داشت.

در مجموع، تلاشهای سیاسی در منطقه عمدتا ماهیتی غیر مذهبی داشت و بیشتر خواسته های قومی را دنبال میکرد. از سوی دیگر، رژیم با درک چنین موقعیتی توانست سه مولفه تاثیر گزار را در این گونه تلاش ها شناسایی و بر روی آنها اعمال کنترل کند که عبارت بودند از:  1- خوانین یا سرداران 2- ترانزیت مواد مخدر 3- روشنفکران که عموما اندیشه های ناسونالیستی داشتند.

پس از پیروزی انقلاب اسلامی، فعالیتهای سیاسی و مذهبی بسرعت در بلوچستان آغاز شد و قوم بلوچ را در آستانه تحولات جدیدی قرار داد. از یک طرف دولت موقت تا حدودی بلوچها را در امور سیاسی منطقه فعال نمود و به یک باره میزان مشارکت  آنها را در اداره امور منطقه افزایش داد، و از سوی دیگر، ماهیت خان ستیزی انقلاب، با به خطر انداختن قدرت و اقتدار خوانین موجب فراری شدن آنها از منطقه به بلوچستان پاکستان شد.

این تغییرات به سرعت باعث شد که روحانیون سنی مذهب منطقه کم کم خود را به رهبران نهضتی مذهبی مبدل سازند و خواسته هایی از قبیل حقوق مساوی و برابر در حاکمیت را مطرح نمایند. در بخش تحصیلات عالی، بعد از پیروزی انقلاب اسلامی تعداد تحصیلکرده های دانشگاهی بسیار قابل توجه است. تعداد زنان تحصیل کرده در حدود یک دهه قبل از پیروزی انقلاب شاید به دو یا سه نفر بیشتر نمیرسید، ولی امروزه هزاران نفر تحصیلکرده دانشگاهی اعم از زن و مرد بلوچ هستند که بسیاری از آنها در بخشهای اداری، اقتصادی، اجتماعی، و مذهبی حضور دارند.
مذهب

این که مذهب قوم بلوچ از ابتدا اهل سنت و حنفی بوده است، چندان روشن نیست. با این حال حکومت محلی بارکزهی ها (1299 تا 1307 ق)را در بلوچستان باید نقطه آغازی برای رونق مذهب اهل سنت در این منطقه دانست. دوست محمد خان بارکزهی، در دوران حکومت خود تعدادی ملا و مولوی را که عموما افغان و حنفی مسلک بودند، برای امر قضاوت که تحت عنوان شریعت از آن یاد می شود وارد دستگاه حکومتی خود کرد. این اقدام موجب شد قشر روحانی نیز به مرور در نظام طایفه گری قوم بلوچ از منزلت خاصی بر خوردار شود.

امروزه در بلوچستان نیز ما شاهد هستیم که بیشتر کشمکش ها و نا راضی های افراد و حتی طوایف که در جامعه  بلوچ رخ میدهد، به دست روسای طوایف و بزرگان مذهبی قوم حل و فصل میشود. در مواردی که اختلاف شدیدتر و حقوقی باشد، طرفین دعوا مسئله  خود را از طریق شریعت حل و فصل می کنند و به جز در مواردی که در مخالفت با نظام جمهوری اسلامی ایران و اهداف نظام باشد و از دست روحانیون سنی خارج شود، بالاجبار به محاکم رسمی و دولتی کشیده میشود.

سنت و آثار مدرنیسم در بافت اجتماعی بلوچستان

در بافت سنتی بلوچستان ازدواج درون گروهی، فامیلی و خانوادگی بشدت رواج دارد. در مراسم ازدواج آداب و سنن ویژه و جالب توجهی مانند موسیقی های سنتی، سکه اندازی و... وجود دارد. نظام معیشتی کوچنده و روابط برخاسته از اقتصاد نیز به وضوح قابل مشاهده است.

زبان بلوچی با گویشهای مختلف محلی نیز یکی دیگر از جلوه های حفظ آداب و سنن است. در عین حال، فرهنگ بلوچ بشدت تحت تاثیر فرهنگ ملی ایران قرار گرفته، بنحوی که امروزه بیشتر بلوچهای باسواد قادر به خواندن خط بلوچی اصیل خود نیستند و در گویش ها و صحبتهای روزانه عمدتا کلمات فارسی بکار میبرند. همین وضعیت در بلوچستان پاکستان مشاهده میشود، اما زبان بلوچی در بلوچستان پاکستان به میزان قابل توجهی با کلمات انگلیسی آمیخته شده است. مردم بلوچستان امروز به رغم حفظ بسیاری از سنتهای خود که یادگار اجداد آنهاست، تحت تاثیر مظاهر مدرنیسم نیز قرار گرفته اند.قبر مربوط به بلوچ ها در ایرانشهر

یکی از مسائلی که قوم بلوچ امروز توجه بیشتری نسبت به سابق به آن نشان میدهد، افزایش ازدواج های  برون گروهی و تغییر نقش مرد و زن در خانواده است. در گذشته نه چندان دور، تشکیل خانواده در میان این قوم در قالب هسته خانواده صورت میگرفت که امروز این سنت در میان آنها کمرنگتر شده است. کودکان بلوچ امروز آداب و زندگی خود را در کنار حفظ برخی سنتها در مدرسه و سپس در دانشگاه و محل کار می آموزند. این نکته را باید پذیرفت که فرهنگ و معیشت سنتی بلوچستان در حال خارج شدن از سلطه طبیعت است و علاوه بر تمایل شدید به جانشینی ترکیب فضای معماری خانه های جدید و روند تخریب منازل قدیمی، آنها را از بسیاری دغدغه های سنتی رهانیده است.

زنان بلوچ با تحصیلات دانشگاهی در مشاغل مختلف فعالیت دارند و از ارکان مهم تصمیم گیری در زندگی خانوادگی بعنوان شریک زندگی با همسران خود هستند.

چند همسری مردان که بشدت در بین مردم بلوچ رواج داشته است، امروزه تحت تاثیر فرهنگ مدرنیزه شده بسرعت در حال افول است. فرهنگ بالای زنان بلوچ شرایط چند همسری را برای شوهران تا حدودی از بین برده است.


فهرست منابع و مٲخذ

* احمدی، حمید، قومیت و قوم گرایی در ایران (از افسانه تا واقعیت)نشر تهران 1378

* ناصح، ذبیح ا... ، بلوچستان، ابن سینا، تهران 1344

* مقصودی، مجتبی، قومیتها و نقش آنان در تحولات سیاسی سلطنت محمد رضا پهلوی، مرکز اسناد انقلاب اسلامی – تهران 1382

* طوقی، حمید، جامعه نوین بلوچستان، انتشارات صدیقی، چاپ اول زمستان 1379

* ندوی، مولانا سیدابوالحسین، ترجمه مولانا محمد قاسم، مولانا محمد الیاس ره و نهضت دعوت تبلیغ انتشارات شیخ الاسلام احمد جام، خرداد 1377

* ناصری، عبدا... ، فرهنگ مردم بلوچ، بدون ناشر، بهمن 1358

* سپاهی، عبدالودود، بلوچستان در عصر قاجار، گلستان معرفت، 1358

* افشار سیستانی، ایرج، بلوچستان و شهرت دیرینه آن، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فزهنگ و ارشاد اسلامی

*فاروق، غلام، مجموع ضرب المثلهای بلوچی «تبل گنج» کراچی

* نیکبختی،سعید، آهنگ بلوچستان

*فصل نامه مطالعات راهبردی شماره پنجم و ششم پاییز و زمستان 1378

* محمد رضا طاهری، دیدگاههای سیاسی قبایل بلوچستان پاکستان 1383

* ناصردرازهی، بررسی تقابل سنت و مدرنیسم در بافت اجتماعی بلوچستان

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم فروردین 1389ساعت 22:50  توسط محمد باهورزهی   | 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم بهمن 1388ساعت 15:49  توسط محمد باهورزهی   | 

  وقتی ژاپنی ها تصمیم به شروع تحول

و پیشرفت اساسی و زیربنایی میگیرن،

یک کشور دیگه هم همزمان با اونا این تصمیم رو میگیره ؟

می دونین اسم اون کشور چی بوده ؟

باور میکنید اگه بگم  ایران ؟

حالا می دونین که کی باعث این تصمیم بوده ؟

غصه دار می شین  اگه بگم  "امیر کبیر" ؟

فکر کنین اگه به جای چهار سال صدارت امیر کبیر و پنجاه سال پادشاهی ناصرالدین شاه ،

امیر کبیر پنجاه سال نخست وزیر بود و ناصرالدین شاه ، چهار سال حاکم ،

امروز ما کجا بودیم....

اما امانش ندادن...

ميرزاتقي‌خان اميركبير صدراعظم ايران در دوره ناصرالدين‌شاه قاجار بود.


ميرزا تقي خان امير كبير, صدراعظم مشهور دورهٔ ناصرالدين شاه قاجار.نام اصلي اميركبير محمد تقي بود كه بعدها تقي گفته مي‌‌شد و عناوين و القابي كه به دست آورد بدين قرار است: كربلايي محمد تقي- ميرزا محمدتقي خان- مستوفي نظام- وزير نظام- امير نظام- امير كبير- امير اتابك اعظم(شوهر خواهر ناصر الدين شاه نيز شد).

محمد تقي پسر كربلايي قربان، آشپز ميرزا عيسي قائم مقام اول بود كه در خانه قائم مقام تربيت يافت و در اوايل جواني به سمت منشي قائم مقام اول به خدمت مشغول گشت و مورد عنايت رجل سياسي دانشمند قرار گرفت و بعداٌ در دستگاه قائم مقام دوم نيز مورد توجه واقع شد تا جايي كه وي را همراه هياتي سياسي به روسيه فرستاد و در نامه‌اي در مورد هوش و نبوغ ميرزا تقي خان چنين نوشته:

خلاصه اين پسر خيلي ترقيات دارد و قوانين بزرگ به روزگار مي‌‌گذارد. باش تا صبح دولتش بدمد.

در اين ماموريت كه براي عذرخواهي از قتل گريبايدوف كه در ايران رخ داده بود، انجام مي‌‌شد، از تزار روسيه معذرت خواست و طوري عمل نمود كه مورد تائيد و پسند تزار و دربار ايران قرار گرفت. اميركبير در سفر به روسيه به مؤسسات فرهنگي، نظامي و اجتماعي آنجا توجه نمود و به اين فكر بود كه راه ترقي ايران نيز داشتن دانشگاه و تشكيلات نظامي و فرهنگي منظم است.

دومين ماموريت وي رئيس هيات سياسي ايران به ارزنة‌الروم براي حل اختلاف مرزي بين ايران و امپراتوري عثماني بود. در اين ماموريت كه نزديك به دو سال طول كشيد  با دليري خاصي توانست اختلاف مرزي را به نفع ايران پايان دهد و محمره و اراضي وسيع طرف چپ شط العرب را كه مورد ادعاي عثماني‌ بود را به ايران ملحق كند. اين اقدام و پيشنهادهاي مفيد اميركبير، مورد عناد و حسادت حاجي ميرزا آغاسي قرار گرفت.

چون محمد شاه مرد، ناصرالدين ميرزا كه قصد حركت به تهران و نشستن بر تخت سلطنت را داشت نمي‌توانست حتي هزينه سفر خود و همراهان را به تهران تهيه كند در اين هنگام كه اميركبير در تبريز و ملقب به امير نظام بود با ضمانت شخصي پول فراهم كرد و ناصرالدين شاه را به تهران آورد اما درباريان حتي مهد عليا مادر ناصرالدين شاه كه در زد و بندهاي سياسي خارجي دست داشت مخالف امير بودند، ولي ناصرالدين شاه هر روز بر مرتبه و مقامش مي‌‌افزود تا جايي كه ملقب به اميركبير و صدراعظم گرديد. در مدت كوتاهي كه اميركبير صدراعظم بود(در حالي كه ناصرالدين شاه در آغاز سلطنت فقط 16 سال داشت) با نبوغ خاص و احساسات پر شور ميهن پرستي خود، اقداماتي بس ارزنده كرد.

نخست به امنيت داخلي پرداخت. سالار را كه در خراسان گردنكشي مي‌‌كرد و از جانب روس‌ها و انگليسي‌ها حمايت مي‌‌شد سركوب كرد. در نامه‌هايي كه به نمايندگان سياسي و نظامي روس مي‌‌نوشت و در جواب‌هايي كه مي‌‌داد، دليري و ثبات راي و ميهن پرستي موج مي‌‌زند.

پس از برانداختن سالار از خراسان، فارس و بلوچستان عزیز را آرام ساخت و در همه مناطق عشيره نشين و هر جا كه ممكن بود آشوبي برخيزد قراول خانه ايجاد نمود و در سراسر مملكت امنيت برقرار گشت.

در دوره صدارت اميركبير تركمانان كه همواره از مدتها پيش به نقاط دور و نزديك مناطق اطراف خود حمله مي‌‌كردند به هيچ اقدام خلافي دست نزدند.

اميركبير اقدامات فراواني در دوره كوتاه صدارت خود به شرح زير نمود:

ايجاد امنيت و استقرار دولت.

تنظيم قشون ايران به سبك اروپايي.

ايجاد كارخانه‌هاي اسلحه سازي.

اصلاح امور قضايي.

جرح و تعديل محاضر شرع.

تأسيس چاپارخانه.

تأسيس دارالفنون.


روزنامه وقايع اتفاقيه

بناي روزنامه وقايع اتفاقيه به سال 1267 از ارزنده ترين تأسيسات اجتماعي امير است.

بنيانگزار روزنامه در ايران ميرزا صالح شيرازي است. از شاگرداني بود كه در زمان عباس ميرزا براي تحصيل علوم جديد به انگلستان رفت. ضمناً به ذوق خود فن چاپ را آموخت، و از جمله كساني است كه در ايران مطبعه سنگي را تأسيس نمود. به علاوه او را پيشرو انديشه هاي سياسي جديد مغرب زمين در ايران مي شناسيم. ميرزا صالح نخستين روزنامه ايران را در زمان محمد شاه به سال 1252 در تهران بر پا كرد. روزنامه اي بود كه ماهي يكبار با چاپ سنگي منتشر مي شد، و بيش از چند سالي دوام نكرد.  

ذهن امير درباره روزنامه و ارزش سياسي و مدني آن خوب روشن بود، و از روزنامه هاي فرنگستان آگاهي داشت. حتي خوانده بود كه: در شهر فرانكفورت آلمان (امير اساساً به دولتهاي آلماني توجه خاص داشت) باسمه كردن كاغذ اخبار كه از تاريخ 1651 مسيحي.. بنا شده، الي حال مطلقاً بسته نشده، و هميشه در كار باسمه اخبار است. توجه ميرزا تقي خان معطوف به دو معني بود: يكي اطلاع يافتن دولت از اوضاع جهان، و ديگر پرورش عقلاني مردم و آشنا كردن آنها به دانش جديد و احوال ديگر كشورها.

شماره اول روزنامه وقايع اتفاقيه روز جمعه پنجم ربيع الثاني 1267 (هفتم فوريه 1851) انتشار يافت. در صفحه اول علامت شير و خورشيد ايران و عبارت "يا اسدالله الغالب" نگاشته شده بود. اين شماره به عنوان "روزنامچه اخبار دارالخلافه تهران" منتشر گرديد. از شمارهً دوم به نام "وقايع اتفاقيه" خوانده شد. و تا ده سال بعد (1277 ه.ق.) به همين اسم نشر مي شد. در اين سال هنگام تصدي ميرزا ابوالحسن خان غفاري كاشاني صنيع الملك، نام آن تغيير كرد و از شماره 474 به روزنامه "دولت عليه ايران" مبدل شد؛ و ضمناً به شكل روزنامه مصور درآمد. اين نخستين روزنامه مصوري است كه در ايران انتشار يافت. ديري نگذشت كه دوباره اسم آن تغيير كرد و به روزنامه "دولتي" بدل شد. پس از آن به نام "روزنامه ايران" منتشر گرديد و تا انقلاب مشروط همين اسم را حفظ كرد.

وقايع اتفاقيه روزنامه هفتگي بود، با چاپ سنگي بطبع مي رسيد. شيوه نگارش آن ساده و روشن و بكلي خالي از تقليد و تكلف بود. تا شماره هفدهم آن روزهاي جمعه پيش از ظهر انتشار مي يافت، از شماره هجدهم به بعد انتشارش به روزهاي پنجشنبه موكول گرديد. تا شماره 656 انتشار هفتگي آن مرتب بود، از آن پس گرفتار بي نظمي شد. بهاي تك شماره آن در سرتاسر ايران ده شاهي، و اشتراك ساليانه اش 24 ريال بود. چون به گوش دولت رسيد كه كاركنان ولايات سواي بهاي روزنامه چيزي از مردم به نام"خدمتانه" گرفته اند؛ اعلام شد كه قيمت آن "در كل شهرهاي ممالك محروسه بدون اخراجات ديگر" همان ده شاهي است، و مطالبه كردن چيزي بيش از آن "بسيار خلاف رأي امناي دولت" است.

مدير روزنامه، حاجي ميرزا جبار ناظم المهام كنسول سابق ايران در بغداد بود. "مباشر" روزنامه "ادوارد برجيس" انگليسي، و نويسنده آن "عبدالله ترجمه نويس" بود.  روزنامه در مطبعه حاجي عبدالمحمد استاد مطبعه چي چاپ مي گرديد. حيف كه ميرزا صالح دوست ديرين امير درگذشته بود، وگرنه هيچ كس شايسته تر از او براي كار روزنامه نبود.  

نشر علوم جديد.

فرستادن ايرانيان به خارج براي تحصيلات وتدريس در ايران.

استخدام استادان خارجي و تصميم به جايگزيني آنها با ايرانيان.

ترويج ترجمه و انتشار كتب علمي.

ايجاد روزنامه و انتشار كتب.

ترويج ساده نويسي و لغو القاب.

بناي بيمارستان و رواج تلقيح عمومي آبله.

مرمت ابنيه تاريخي.

مبارزه با فساد و ارتشاء(كه چون مرضي مزمن در همه شئون زندگاني ايران رخنه كرده بود).

تقويت بنيه اقتصادي كشور.

ترويج صنايع جديد.

فرستادن صنعتگر به روسيه و مقابله صنعتي با روسيه توسط دست تواناي استاد كاران اصفهاني.

استخراج معادن.

بسط فلاحت و آبياري.

توسعه تجارت داخلي و خارجي.

كوتاه كردن دست اجانب در امور كشور.

تعيين مشي سياسي معيني در سياست خارجي.

اصلاح امور مالي و تعديل بودجه.

اقدامات مذكور در واقع شامل همه شئون كشوري مي‌‌شد. با لغو يا كسر مقرري‌ها و مستمري ها، عده‌اي با وي دشمن شدند اما چون همين مستمري‌ها كه قبلاٌ دير به دست صاحبان آن مي‌‌رسيد در روزگار امير مرتباً بدانها داده مي‌شد، تا حدي آنها را راضي كرد. وضع بودجه مملكتي سر و صورتي يافت تا جايي كه اميركبير حقوق ناصرالدين شاه را نيز محدود كرد.

جلو بذل و بخشش‌هاي او را گرفت و اگر حواله‌اي از شاه مي‌‌رسيد جواب مي‌‌نوشت كه اگر اين پول پرداخت شود از بودجه بسيار كم مي‌شود. در برقراري مستمري براي اشخاص دولتهاي خارجي اعمال نفوذ مي‌‌كردند تا به موقع بتوانند از وجود آنها در بروز شورش و آشوب و اخلال استفاده كنند.

در اين نامه كه ملاحظه مي‌شود: گاهي به خاك پاي همايوني معلوم مي‌شود فدوي در وجوه مخارج التفاتي قبله عالم مضايقه و خودداري مي‌كند اين قدر بر راي همايون آشكار باشد كه به خدا من جميع عالم را براي راحتي وجود مبارك همايوني مي‌‌خواهم اگر گاهي جسارتي شود از اين راه است. مي‌‌خواهد كه خدمت شما از جهت پول مخارج لازمه معطل نماند... خود فدوي ديناري به احدي نخواهد داد. آن وجه را كه بايد به مردم بدهيد به مخارج لازمه قشون پادشاهي مي‌‌دهد. قبله عالم انشاء الله عيدي مرحمت مي‌‌فرمائيد ... زياده جسارت نمي‌ورزد.

دانش و فرهنگ جديد دارالفنون

انديشه امير در بناي دارالفنون از يك سرچشمه الهام نگرفته بود، بلكه حاصل مجموع آموخته هاي او بود. آكادمي و مدرسه هاي مختلف روسيه را ديده بود؛ در كتاب جهان نماي جديد كه به ابتكار و زير نظر خودش ترجمه و تدوين شد، شرح دارالعلمهاي همه كشورهاي غربي را در رشته هاي گوناگون علم و هنر با آمار شاگردان آنها خوانده بود؛ و از بنيادهاي فرهنگي دنياي جديد خبر داشت.  

وجهه نظر امير را در ايجاد دارالفنون بايد بدرستي بشناسيم. ذهن امير در اينجا در درجه اول معطوف به دانش و فن جديد بود، و بعد به علوم نظامي توجه داشت. اين معني از مطالعه تطبيقي برنامه درسهاي دارالفنون، و نامه هاي امير راجع به رشته تدريس استاداني كه استخدام شدند، روشن مي گردد.  رشته هاي اصلي تعليمات دارالفنون بنحوي كه او در نظر گرفته بود عبارت بودند از: پياده نظام و فرماندهي، توپخانه، سواره نظام، مهندسي، رياضيات، نقشه كشي، معدن شناسي، فيزيك و كيمياي فرنگي و داروسازي، طب و تشريح و جراحي، تاريخ و جغرافيا، و زبان هاي خارجي. مدرسه هفت شعبه داشت، و پاره اي مواد مزبور مشترك بود.  در ضمن بايد دانسته شود كه براي فنون نظامي دستگاه تعليماتي جداگانه اي در خود تشكيلات لشكري تعبيه نهاد، و شعبه علوم جنگي دارالفنون مكمل آن بشمار مي رفت. 

سنگ بناي دارالفنون در اوائل 1266 در زمين واقع در شمال شرقي ارك سلطنتي كه پيش از آن سربازخانه بود نهاده شد. نقشه آن را ميرزا رضاي مهندس كه از شاگرداني بود كه در زمان عباس ميرزا براي تحصيل به انگلستان رفته بود كشيد؛ و محمدتقي خان معمارباشي دولت آن را ساخت. و شاهزاده بهرام ميرزا به كار بنائي آن رسيدگي مي كرد. ساختمان قسمت شرقي دارالفنون تا اواخر 1267 به انجام رسيد و مورد استفاده قرار گرفت. بـقـيـه آن تا اوايــل سـال 1269 پايان يافت. چهار طرف مدرسه را پنجاه اطاق "منقش مذهب" هر كدام به طول و عرض چهار ذرع ساخته جلو آنها را ايوانهاي وسيع بنا نمودند. در گوشه شمال شرقي تالار تئاتر احداث شد. در پشت دارالفنون كارخانه شمع كافوري و آزمايشگاه فيزيك و شيمي و دواسازي برپا نمودند. چاپخانه اي هم ضميمه آن گرديد، به علاوه كتابخانه و سفره خانه اي ساختند. در ورودي دارالفنون به طرف خيابان ارك "باب همايون" باز مي شد؛ در كنوني آن در خيابان ناصريه به سال 1292 ساخته شد.  

اميركبير علاوه بر وصول ماليات معوقه و افزودن به درآمد دولت بر توسعه كشاورزي و تجارت نيز افزود، از اسراف و تبذيرها جلوگيري مي‌‌كرد.

در گماشتن افراد صالح و صديق بر سر كارها و طرد اشخاص نالايق اهتمام بسيار مي‌‌نمود. با متحداشكل كردن سپاه ايران – كارخانه اسلحه سازي در ايران تأسيس كرد كه روزانه 1000 تفنگ مي‌‌ساخت.

در بسط فرهنگ و استخدام استادان خارجي دقت بسيار مي‌‌كرد و براي استخدام استادان شرايط خاصي وضع نمود. در چاپ و انتشار كتب و تأسيس روزنامه وقايع اتفاقيه كوشش بسيار نمود.

اقدامات انقلابي و ملي اميركبير سبب شد كه گروهي استفاده جو، بناي تحريك نسبت به وي بگذارند تا جايي كه فرمان عزل و قتل امير كبير را از ناصرالدين شاه گرفتند او را در حمام فين كاشان در ربيع الاوّل سال 1268 توسّط حاجي علي خان حاجب الدوله كشتند اما بايد دانست بقول انديشمند فرهيخته كشورمان ارد بزرگ  : برآزندگان و ترس از نيستي؟! آرمان آنها نيستي براي هستي ميهن است. و امير كبير هيچگاه براي انجام امور درست مملكتي پيش اجنبي سر خم نكرد و آبادي و پيشرفت كشور انگيزه واقعيش بود .

18 دي مصادف است با شهادت ميرزا تقي خان اميركبير، ستاره بي نظير تاريخ ايران زمين كه صد و پنجاه و اندي سال پيش به عنوان صدراعظم ايران درخشيد و در كمتر از سه سال و دو ماه بعد از شروع صدارتش خاموش شد. آشپززاده اي كه به دليل استعدادش مورد توجه قرار گرفت و توسط قائم مقام، والامقامي آگاه و وطن پرست شد.

ميرزا تقي ‌خان فراهاني از نوادر تاريخ كشور ماست. روحيه اصلاح طلب و عشق عميق وي به استقلال و آزادي و اقتدار ملت مسلمان ايران، زماني به فرياد دادخواهي ملت مظلوم لبيك گفت، كه مي‌رفت تمامي ثروت و عزت كشور براي هميشه در كام جهنمي استعمار و استكبار جهاني بلعيده شود. زماني كه دربار فاسد پادشاهي و رجال سياسي سر سپرده، مزدورانه و مزورانه علناً سنگ بندگي طاغوت‌هاي شرق و غرب را به سينه مي‌زدند و بي‌شرمي و گستاخيشان به حدي رسيده بود كه حتي كوششي در اختفاي بندهاي اسارت و يوغ بندگي و بردگي خويش نمي ‌نمودند. اميركبير در برابر دشمنان دين و مجريان سياست استعماري، يك تنه قيام كرد و پوزه استكبار و عمّال داخليش را به خاك ماليد.
طي حدود يك قرن و نيم كه از شهادت امير به دست جيره‌خواران و سر سپردگان طاغوت مي‌گذرد، دوست و دشمن در ستايش از اين روح آزاده و شخصيت مقتدر سخن گفته‌اند. همه متفق ‌القول اعتراف كرده‌اند كه �مصلحي� چنين تشنه اصلاح، �سياستمداري� چنان شيفته استقلال و �زمامداري� چنين خيرخواه ملت، نه تنها در تاريخ دو هزار و چند ساله ايران بلكه در تاريخ جهان، كم نظير و كمياب است. اصلاحات داخلي در زمينه اعتلاي فرهنگ، تنظيم اقتصاد و تطهير عرصه سياست كشور، اقدام در جهت احياي دين و بسط عدالت در سطح جامعه، مبارزاتش در جهت قطع نفوذ اجانب و استعمارگران، و حفظ استقلال و تماميت ارضي كشور كه طي سه سال و اندي صدارت ميرزا تقي‌خان امير كبير انجام گرفت، همه شايسته تحسين است

 ميرزا تقي خان اميركبير يا ميرزا محمدتقي خان اميركبير، پسر مشهدي قربان هزاوه‌يي فراهاني نوه تهماسب بيك است. (مشهدي قربان طباخ اشراف آن زمان كه بعدها به طور اختصاصي طباخ آشپزخانه ميرزا عيسي معروف به ميرزا بزرگ قائم مقام فراهاني شد). ميرزا تقي خان اميركبير در خانواده‌اي از طبقات پاييني ملت ايران در روستاي هزاوه به دنيا آمد و با حفظ اين امتياز در دامان يكي از بهترين‌ و اصيل‌ترين خاندان‌هاي آن روز ايران تربيت يافت و رشد كرد.

  هزاوه در دو فرسخي شمال غربي شهرستان اراك و در مجاورت فراهان زادگاه خانواده بزرگ قائم مقام قرار داشت. كربلايي محمد قربان در سلك نوكران ميرزا عيسي قائم مقام بزرگ درآمد و به مقام آشپزي رسيد و در زمان ميرزا ابوالقاسم قائم مقام دوم و صدر اعظم محمدشاه مقام نظارت در آشپزخانه را احراز كرد و در اواخر عمر �قاپوچي� قائم مقام شد. حشر و نشر ميرزا تقي خان با فرزندان خانواده قائم مقام از سويي و استعداد و دقت نظر اميركبير از سوي ديگر از او شخصيتي مي‌سازد كه نظير آن در عصر قاجار كمتر ديده مي‌شود. راه يافتن امير كبير به كلاس درس فرزندان قائم مقام در حالي كه امثال او حق تعليم و تعلم نداشته‌اند و تعبيراتي كه قائم مقام در خصوص او به كار مي‌برد، عظمت شخصيت اميركبير را در همان دوران طفوليت نشان مي‌دهد.
امير چون به سن رشد رسيد در دستگاه قائم مقام و دستگاه محمدخان زنگنه امير نظام، وارد خدمات دولتي شد. تحرير و نويسندگي در محضر اين دو شخصيت، آغاز كار اميركبير است. بعد از مدتي لشكر نويسي در سال 1251 هجري قمري به شغل و لقب مستوفي نظام در لشكر آذربايجان منسوب و ملقب گرديد. بعد از سمت استيفا به وزير نظامي فرمانده كل قوا مي‌رسد و بعد از مدتي با جلوس ناصرالدين شاه بر تخت، محمدتقي خان، به لقب اميركبيري، اتابكي و نائبي درآمد. در حالي كه منصب صدارت و امير نظامي را داشت. حسادت امثال ميرزا آقاخان نوري و دسايس او همراه با مهدعليا در اين هنگام عليه اميركبير در شاه اثري نكرد و ازدواج امير كبير با خواهر تني ناصرالدين شاه يعني عزت الدوله اوضاع را كمي به نفع اميركبير آرام كرد. اميركبير سرگرم اصلاحات كلي شد در حالي كه مملكت سخت گرفتار طغيان ناشي از هرج و مرج اواخر دوران محمدشاه بود.
  از مهمترين اقدامات وي مي‌توان به موارد زير اشاره كرد: رسيدگي به وضعيت مشوش ارتش، اصلاح امور مالياتي، ختم غائله خراسان و قلع و قمع كردن حسين خان سالار و پيروان ميرزا علي محمد شيرازي، ختم قائله مازندران كه سنگر و پناهگاه با بيان به سركردگي ملاحسين شيرويه‌يي و ملاحمدعلي قدوسي بود. برافراشتن بيرق ايران در ممالك خارجه، تأسيس مدرسه دارالفنون، ايجاد روزنامه وقايع اتفاقيه در پنجم ربيع‌الثاني 1267 هـ.ق كه بعدها با عناوين روزنامه دولتي ايران و روزنامه دولت عليه ايران و روزنامه ايران منتشر مي‌شد، ايجاد چاپارخانه منظم، ساختن محلي براي توپ توپچيان به نام ميدان توپخانه، منع رشوه و تأسيس كارخانه‌هاي مختلفي چون بلورسازي، چلواربافي، ماهوت بافي، اسلحه سازي، توپ ريزي و غيره.
  آنچه همواره نام امير كبير را در نهضت علم و دانش ماندگار خواهد كرد، همانا تأسيس مدرسه دارالفنون به سبك جديد و استخدام معلمين و استادان خارجي است كه در كنار آنها اساتيد برجسته ايران هم بودند و تدريس مي‌كردند. گرچه بعد از تأسيس اين مدرسه آنچه اميركبير در زمان حياتش در نظر داشت متحقق نشد و حسودان اميركبير چون ميرزا آقاخان نوري سلطه و نفوذ يافتند و اغراض و اميالشان را در اين امر مهم دخالت دادند، از جمله بردن صد نفر شاگرد از شاهزادگان به نزد ناصرالدين شاه تا در اين مدرسه تعليم يابند. افسوس كه يك روز پس از عزل اميركبير، معلمان فرنگي وارد تهران مي‌شوند و گويي او را در حال توقيف ملاقات مي‌كنند. ميرزا آقاخان نوري با وجود آمدن معلمان از فرنگ، هنوز سعي در تعطيلي دارالفنون دارد كه ناصرالدين شاه مخالفت مي‌كند.
  سرانجام دشمني امثال آقاخان نوري و مهدعليا و... و ناداني ناصرالدين شاه باعث شد تا در 20 محرم 1268 هجري قمري، اميركبير از صدارت معزول شود و در 25 محرم از امارت نظام و از تمام مشاغل دولتي بركنار و چند روز بعد به كاشان تبعيد شود. سرانجام به فرمان نامرد روزگار ناصرالدين شاه به دست نالايقي چون حاج عليخان مراغه‌يي معروف به حاجب‌الدوله به طرز فيجعي در حمام فين كاشان به لقاء حق برسد.


روزى كه اميركبير به شدت گريست
 سال 1264 قمرى، نخستين برنامه‌ى دولت ايران براى واكسن زدن به فرمان اميركبير آغاز شد. در آن برنامه، كودكان و نوجوانانى ايرانى را آبله‌كوبى مى‌كردند. اما چند روز پس از آغاز آبله‌كوبى به امير كبير خبردادند كه مردم از روى ناآگاهى نمى‌خواهند واكسن بزنند. به‌ويژه كه چند تن از فالگيرها و دعانويس‌ها در شهر شايعه كرده بودند كه واكسن زدن باعث راه ‌يافتن جن به خون انسان مى‌شود.

هنگامى كه خبر رسيد پنج نفر به علت ابتلا به بيمارى آبله جان باخته‌اند، امير بى‌درنگ فرمان داد هر كسى كه حاضر نشود آبله بكوبد بايد پنج تومان به صندوق دولت جريمه بپردازد. او تصور مى كرد كه با اين فرمان همه مردم آبله مى‌كوبند. اما نفوذ سخن دعانويس‌ها و نادانى مردم بيش از آن بود كه فرمان امير را بپذيرند. شمارى كه پول كافى داشتند، پنج تومان را پرداختند و از آبله‌كوبى سرباز زدند. شمارى ديگر هنگام مراجعه مأموران در آب انبارها پنهان مى‌شدند يا از شهر بيرون مى‌رفتند.

روز بيست و هشتم ماه ربيع الاول به امير اطلاع دادند كه در همه‌ى شهر تهران و روستاهاى پيرامون آن فقط سى‌صد و سى نفر آبله كوبيده‌اند. در همان روز، پاره دوزى را كه فرزندش از بيمارى آبله مرده بود، به نزد او آوردند. امير به جسد كودك نگريست و آنگاه گفت: ما كه براى نجات بچه‌هايتان آبله‌كوب فرستاديم. پيرمرد با اندوه فراوان گفت: حضرت امير، به من گفته بودند كه اگر بچه را آبله بكوبيم جن زده مى‌شود. امير فرياد كشيد: واى از جهل و نادانى، حال، گذشته از اينكه فرزندت را از دست داده‌اى بايد پنج تومان هم جريمه بدهي. پيرمرد با التماس گفت: باور كنيد كه هيچ ندارم. اميركبير دست در جيب خود كرد و پنج تومان به او داد و سپس گفت: حكم برنمى‌گردد، اين پنج تومان را به صندوق دولت بپرداز.

چند دقيقه ديگر، بقالى را آوردند كه فرزند او نيز از آبله مرده بود. اين بار اميركبير ديگر نتوانست تحمل كند. روى صندلى نشست و با حالى زار شروع به گريستن كرد. در آن هنگام ميرزا آقاخان وارد شد. او در كمتر زمانى اميركبير را در حال گريستن ديده بود. علت را پرسيد و ملازمان امير گفتند كه دو كودك شيرخوار پاره دوز و بقالى از بيمارى آبله مرده‌اند. ميرزا آقاخان با شگفتى گفت: عجب، من تصور مى‌كردم كه ميرزا احمدخان، پسر امير، مرده است كه او اين چنين هاى‌هاى مى‌گريد. سپس، به امير نزديك شد و گفت: گريستن، آن هم به اين گونه، براى دو بچه‌ى شيرخوار بقال و چقال در شأن شما نيست. امير سر برداشت و با خشم به او نگريست، آنچنان كه ميرزا آقاخان از ترس بر خود لرزيد. امير اشك‌هايش را پاك كرد و گفت: خاموش باش. تا زمانى كه ما سرپرستى اين ملت را بر عهده داريم، مسئول مرگشان ما هستيم. ميرزا آقاخان آهسته گفت: ولى اينان خود در اثر جهل آبله نكوبيده‌اند.

امير با صداى رسا گفت: و مسئول جهلشان نيز ما هستيم. اگر ما در هر روستا و كوچه و خيابانى مدرسه بسازيم و كتابخانه ايجاد كنيم، دعانويس‌ها بساطشان را جمع مى‌كنند. تمام ايرانى‌ها اولاد حقيقى من هستند و من از اين مى‌گريم كه چرا اين مردم بايد اين قدر جاهل باشند كه در اثر نكوبيدن آبله بميرند.


مأموريت هاي سياسي ، مأموريت روسيه و ايروان
ميرزا تقي خان از زماني كه منشي دستگاه قائم مقام بود تا وقتي كه به صدارت رسيد، به سه مأموريت سياسي رفت. به روسيه، ايروان و به عثماني. اين سفرها از نظر ماهيت و مقام و مسئوليت او بكلي متفاوت بودند. در سفر روسيه كه همراه خسرو ميرزا رفت (45-1244) جوان بيست و دو ساله و در زمره دبيران بود. نه سال بعد كه با ناصرالدين ميرزاي وليعهد، براي ملاقات تزار روس روانه ايروان شد (1253) وزارت نظام آذربايجان را برعهده داشت. پس از شش سال كه به سفارت فوق العاده ارزنةالروم برگزيده شد، با مقام وزارت، به نمايندگي مختار دولت در آن كنفرانس (63-1259) شركت جست. 
 روحش شاد یادش گرامی ورهش پر رهرو .
+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم بهمن 1388ساعت 15:54  توسط محمد باهورزهی   | 

نظام آموزش و پرورش در ایران پس از پیروزی انقلاب اسلامی در بهمن ۱۳۵۷ با تغییراتی جدی مواجه شده است که البته اجتناب ناپذیر است. آهنگ این تغییرات پرنوسان بود. اما می توان تغییر مدام را ویژگی بارز این نظام برشمرد. این تغییرات به اشکال مختلفی نظیر تلاش برای ایجاد نظام تربیت و پرورش اسلامی، تغییر نظام متوسطه، طرح ادغام، طرح احیا و بالاخره اخیراً در شکل انقلاب فرهنگی و اسلامی سازی نظام آموزش و پرورش پس از حدود ۳۰ سال از عمر انقلاب اسلامی دیده شده است. تازه ترین این بحث ها به اشارات وزیر جدید آموزش و پرورش و برنامه های وی برای تغییر نظام آموزشی و محتوای کتاب ها مربوط می شد. قدر مسلم آنکه سیاست، بخشی از ویژگی های نهادهای جامعه ایرانی از جمله نظام آموزش و پرورش است که در قالب تغییر افراد یا تغییر رویه ها بروز می یابد. در هر دو حالت نتیجه یکی است؛ نبود تثبیت و استقرار نهاد در جامعه.
اما این موضوع همه تهدیدها و چالش های پیش روی نظام آموزش و پرورش نیست. تعلیم و تربیت در ایران دچار برخی ناسازه هایی است که به ویژه بنیان های تربیتی آن را با چالش هایی جدی مواجه ساخته است. در ادامه کوشش شده به برخی از این ناسازه ها اشاره شود.
آموزش و پرورش در ایران مانند همه نظام های آموزشی مبتنی بر بنیانی ایدئولوژیک است. اما ایدئولوژی امری صرفاً ذهنی نیست بلکه از طریق دستگاه های مادی در کردارهای زندگی روزمره و مادی ما جریان دارد. کارایی یا نبود کارایی دستگاه های ایدئولوژیک امری تجربی است که عموماً به اشتباه مفروض گرفته می شود. چه بسا نظامی ایدئولوژیک به دلیل ناتوانی مادی به ابزار نمایشی - تبلیغاتی صرف تبدیل شود، بدون آنکه قدرت نشر و پس از آن درونی و طبیعی سازی منویات خود را داشته باشد. چنین نظامی صرفاً دستگاه تبلیغاتی وسیع اما با قدرت نفوذ و تاثیرگذاری اندک است. نظام آموزش و پرورش در ایران نمونه یی از چنین نظام های ایدئولوژیک است که در آنها امکانات حداقلی قادر به برآوردن تقاضاهای حداکثری نظام نیست. وضع بودجه اختصاص یافته برای امر پرورش یکی از شاخص هایی است که نحوه توجه به امر پرورش و در نتیجه عملکرد ایدئولوژیک دستگاه آموزش و پرورش را نشان می دهد. مساله این است که سهم برنامه های امور تربیتی و پرورشی از کل اعتبارات آموزش و پرورش بسیار ناچیز است. به طوری که در سال ۷۹ فقط به طور کلی ۲/۳ درصد از کل بودجه آموزش و پرورش صرف امور تربیتی و پرورشی شده است. سهم برنامه امور تربیتی و پرورشی در عملکرد اعتبارات جاری سازمان آموزش و پرورش در سال ۸۱ نسبت به سال ۸۰ استان ها، ۱۳ درصد رشد منفی را نشان می دهد. سهم برنامه امور تربیتی و پرورشی در این سال ۹۹/۰ درصد از کل عملکرد اعتبارات سازمان گزارش شده است. تاریخ تحولات آموزش و پرورش در ایران حاکی از تلاش بسیار برای تولید پیام های ایدئولوژیک صریح است. اما امروزه، اولیا و متولیان مدارس صورت های اولیه ایدئولوژیک که به دنبال ساخت انسان اسلامی بوده است را جدی نمی گیرند. واکنش اولیای مدرسه در قبال صورت های یادشده لزوماً محصول مقاومت یا موضعگیری آنها نیست، بلکه اساساً نوعی تحول گفتاری در سطح مدرسه رخ داده که محصول تحول شرایط اجتماعی - فرهنگی در جامعه ایران است.
بخشی از تحولات گفتار پرورشی در مدرسه محصول دخالت والدین در عملکرد پرورشی مدارس است. زمانی مدرسه دستگاهی صرفاً ایدئولوژیک بود که ابزاری برای دولت محسوب می شد. واقع امر این است که امروزه مدارس تا حد زیادی در خدمت خانواده ها هستند. گذشته از آنکه والدین از مدرسه انتظار دارند موفقیت تحصیلی فرزندان آنها را تضمین کند، همواره نگران آن هستند که در مدرسه نسبت به انحرافات اخلاقی فرزندانشان توجه شود. صورت های متصلب ایدئولوژیک ناظر بر پرورش نیروهای حزب اللهی انقلاب و زمان جنگ است در حالی که انتظار والدین از مدارس حداقلی است. آنها فقط نمی خواهند فرزندانشان در زمانی که در اختیار مدرسه قرار دارند با کسانی حشر و نشر کنند که احتمالاً زمینه های فساد و انحرافات در آنها پررنگ تر است. ارتباط پسر و دختر در مدارس پسرانه و دخترانه، مواد دخانی و احتمالاً مخدر و تبادل سی دی و فیلم های مبتذل مخاطراتی است که سبب شده نقطه تمرکز مسوولان پرورشی از صورت های ایدئولوژیک پرورشی به سمت شرایط زندگی دانش آموزان معطوف شود. در چنین فضایی است که حتی گفتمان نظم خود را در قالب گفتمان پرورشی باز می یابد. بخش وسیعی از تلاش های مسوولان مدرسه صرف آن می شود که دانش آموزان به موقع در مدرسه حاضر باشند و از مدرسه فرار نکنند.
وجه بارز تحول یاد شده در مدرسه را می توان در تغییر نمادهای مرکزی گفتار پرورشی مدرسه دید. نمازخانه و اجرای نماز جماعت و برنامه های مذهبی و به بیان کلی تر مراقبت از ارزش های اسلامی در مدرسه جای خود را به مراقبت از پوشش و موی دانش آموزان داده است. به این ترتیب، می توان گفت مدرسه گرفتار نوعی ناهمخوانی کارکردی است.
در واقع مشارکت مالی رو به تزاید والدین در امور مدرسه که اتفاقاً بر خلاف قانون اساسی نظام است مدارس را بیش از پیش از سلطه حکومت خارج می سازد.ناهمخوانی کارکردی گفتار پرورشی در مدرسه به ناسازه یی دیگر در گفتار پرورشی دامن می زند. دور شدن از صورت های ایدئولوژیک و افتادن در دامن امورات روزمره در مدارس سبب شده تا جنبه های ادراکی و انگیزاننده یا ترغیب کننده گفتمان پرورشی تحلیل رفته و در عوض بر جنبه های رفتاری تاکید مفرط صورت گیرد. این تاکید یک سویه بر جنبه های رفتاری سبب می شود گفتار معنویت و پرورشی به گفتار نظم تحویل و ترجمه شود. در مدارس دولتی می توان از «مناسک موفقیت نمایی» سخن گفت که حاصل این صورت گرایی در مدرسه است. در حالی که اساساً گفتار پرورشی باید ناظر بر تغییر اعتقادات درونی به نفع آموزه های اسلامی باشد. مشکل دیگر این ترجمه و تحویل آن است که ظاهرگرایی و تاکید مسوولان بر حفظ ظواهر دقیقاً بر موضعی فشار می آورد که نقطه حساس نوجوانان در مدرسه است. به همین دلیل مقاومت در برابر خواسته های مدرسه شدت می گیرد. نتیجه این مقاومت ها آن است که مدرسه با ظاهرگرایی خود هیچ یک از خواست های ایدئولوژیک و خواست والدین را تامین نمی سازد.
همه این شواهد حاکی از آن است که پیام های تولید شده ایدئولوژیک در نهاد آموزش و پرورش با ناسازه هایی در درون خود مواجه هستند که مصرف تضمین شده آن را با چالش های جدی مواجه می سازد. عامل دیگر در ناکارآمدی یاد شده، مقاومت دانش آموزان است. اساساً، تطابق تضمین شده یی میان ذهنیت دانش آموزان و پیام های پرورشی وجود ندارد. میزان و نحوه تعارض میان دو سطح یاد شده امری از پیش معین نیست. متغیرهای بسیاری در سطح دانش آموزی بر ویژگی های این تعارض تاثیر می گذارند. یکی از مهم ترین این متغیرها دسترسی دانش آموزان به گفتمان های مختلف است که از آن به دسترسی گفتمانی یاد می کنیم. نقش گفتمان در رمزگشایی های دانش آموزان و تاثیر متغیرهای اجتماعی نظیر خانواده، طبقه و منزلت اجتماعی در دسترسی دانش آموزان به گفتمان های مختلف، دو فرض بنیادی مفهوم یاد شده اند.
روشن است که توزیع نابرابر توانایی های فرهنگی یا شیوه هایی که دستگاه های فرهنگی، دسترسی مردم به دانش و شیوه اندیشیدن یا گفتمان ها را تنظیم می کنند به افراد اجازه می دهند که انواع خاصی از انتخاب ها و گزینش ها را اختیار کنند. مقاومت در برابر گفتمان مدرسه محصول فرآیندی است که در آن دانش آموزان در جریان زندگی روزمره خود در مدرسه با تاکید بر گفتمان های دیگری غیر از گفتمان مدرسه، با متون و کردارهای مسلط برخورد می کنند. دسترسی به گفتمان های متعارض، امکان رمزگشایی های متفاوتی را برای دانش آموزان فراهم می سازد. نتیجه آنکه، دانش آموزان از پذیرش مواضع سوژه یی مورد نظر نهاد آموزش و پرورش و گفتمان مدرسه امتناع می ورزند. در یک ارزیابی کلی می توان گفت که نظام آموزش و پرورش در ایران دچار نوعی نوسان است که کارآمدی آن را به شدت تهدید می کند، مطالعه تاریخ نه چندان طولانی این نظام نشان می دهد عمده این تغییرات با انگیزه های ایدئولوژیک آغاز می شود اما به تغییرات در حوزه آموزش ختم می شود. عمده ترین عامل برای این نوسان پرمخاطره، تناقض اصلی در نظام آموزش و پرورش ایران است که حول کشمکش میان دو تراز پرورش (ایدئولوژیک) و آموزش وجود دارد. مساله این است که پیوند موثری از این دو تراز پدید نیامده و لذا، سیاست و خواست تغییر مدام، چهره نامتغیر نظام آموزش و پرورش شده است. چه بسا، ایده تلفیق بنیانی مستحکم تر برای آشتی میان دو تراز یاد شده باشد
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم دی 1388ساعت 11:42  توسط محمد باهورزهی   | 

فناوري هاي جديد، بويژه فناوري هاي مربوط به عرصه اطلاعات و ارتباطات زمينه تحولات سريع و غيرقابل برگشتني رادر جهان فراهم آورده است . اين تحولات نيز دنياي جديدي را شكل داده و به ظهور رسانده كه از قسمتهاي متعادلي تشكيل شده است. قسمت هايي كه جمع شدن آنها در كنار يكديگر در شبكه جديد ارتباطات تعاملي نه ازسر اتفاق كه از روي اجبار ناشي از ضرورت تاريخي است.

 
 
 

اين تجمع و تعامل موجد ظهور و تجديد حيات زبان ها و فرهنگ هايي شده كه به گونه اي متنوع نظام پوياي جهاني را پيريزي كرده است . چالش هاي برآمده از اين تحولات از جمله دمكراسي، مشاركت مردمي، تمركز زدايي، و كثرت گرايي، زمينة نگاهي نو را به آموزش و پرورش فراهم ساخته است . آموزش و پرورشي كه قرار است انسان را براي آينده آماده كند . بنا بر همين وظيفه ، بايد توانايي روبه رو شدن با چالش هايي را كه تحولات كنوني رو در روي نسل حاضر قرار مي دهد، داشته باشد . طبيعت آموزش وپرورش آن را به مثابه يك فراينده كيفي برحسب آن چه بايد باشد شرح ميدهد، نه آن چه هست . از اين رو، ماهيت آن زاينده، پويا، تغيير پذير و منعطف است و ناگزير رو به رشد و تعالي و تغيير . افزون بر آن آموزش و پرورش به منزله پرورش دهندة نيروي انساني مورد نيازدر فرايند تعامل فناورانة عصرحاضر، نقش بي بديل خود را درجهان همچنان حفظ كرده است . حفظ و حراست نظام تعليم و تربيت از اين نقش اساسي با دگرگوني هايي همراه بوده است . دگرگوني هايي كه بنا به تقاضاي زمان و نيازهاي برآمده از عصر حاضر ايجاد شده است . تجربه كشورهايي چون آمريكا (1957) ، ژاپن    (1948) وكره جنوبي در سالهاي اخير به خوبي نشان مي دهد كه با تغيير و بازنگري در ساختار آموزش و پرورش در ادوار تاريخي در حفظ و بقاي رشد و توسعه اجتماعي، فرهنگي و اقتصادي ملت ها تأثير حياتي داشته است .


 


توسعه و ضرورت اصلاح


امروزه، تقريباً تمام كساني كه به هر نحو طرفدار توسعه و اصلاحات هستند در همه جاي دنيا از آموزش و پرورش شروع مي كنند؛ چه، توجه به اصل تعليم و تربيت و تلاش در راه آن مي تواند امر توسعه را پيش ببرد و با مسير جهان هماهنگ كند .


روي كردهاي برآمده ازعصر جديدارتباطات و فناوري ها درتعليم و تربيت از جمله ديدگاه حداكثري مبتني بر خود يادگيري


و چگونه يادگيري (فراشناخت) ، يادگيري فرايند مدار و مستقل موجب حركت تدريجي در باز تعريف مفاهيم اساسي تعليم و تربيت شده است . سواد، علم، تدريس، معلم، شاگرد، محتواي درسي و مدرسه در حال احراز تعاريف جديد هستند.


درعصر حاضر تأكيد نظام آموزش و پرورش بر انتقال دانش نيست و نقش مدرسه با گذشته تفاوت بسياركرده است . آموزش و پرورش به جاي پرداختن به مواد درسي به كل انسان مي پردازد و به تمام ابعاد زندگي او توجه مي كند . معلم در نظام جديد آموزپ و پرورش در مقام ياور در بالندگي انسان، ايفاي نقش مي كند نه انتقال دهنده اطلاعات . شاگرد پرسشگر، خردگرا و فعال است نه شنونده اي منفعل و پذيرا . امروزه، با دسترسي فراگيرندگان به اينترنت و گذرگاه هاي گوناگون كسب اطلاعات و با لطبع تأثير پذيري از فرهنگ جهاني و غير بومي، اقتدار علمي معلم رفته رفته رنگ مي بازد . از همين روست كه اثر بخشي آموزش و پرورش ناگزير است كاركردهاي نوي را متناسب با روح زمانه براي خويش برگزيند . گزينش و دستيابي به كاركردهاي نو مستلزم نگاهي نو به نظام آموزش و پرورش است . نگرشي نو در ابعاد و محورهاي گوناگوني چون تعاريف، اصول، اهداف، ساختار، محتوا، مديريت و منابع انساني در كشور ما نيز تغييرات و نگره هاي برآمده از تحولات عصر كنوني نيز خود نيازها و انتظارات جديدي را از آموزش و پرورش شكل مي دهد .


اگر خود را در محدوده آن چه هستيم واقع بينانه ببينيم، متوجه خواهيم شد كه آموزش و پرورش كنوني ما نه تأمين كننده دير و زمان بوده و نه برآورنده توقعات بر حق امروزمان . رفاه نسبي در جهان امروز نتيجه آموزش و پرورش پوياي كساني است كه با توجه به نيازهاي زمان و گريزاز تعصبات ناروا خود را مسئول بهزيستي انسان ها مي دانند و درسخت ترين شرايط به دنبال بهروزي همگانند . بايد گفت اختراعات شگفت انگيز واميدواري هاي روز افزون، الهام گرفته ازانديشه كساني است كه همگان را وامدار خودكرده است وماهمچنان منفعلانه چشم به راه آنان هستيم تابي آنكه سهمي در اين دستاوردها داشته باشيم برداشت كننده دست دومي از پديده هاي رفاهي واختراعي ديگران با پرداخت هزبنه هاي سرسام آور باشيم.


 


راهبردها در فرايند توسعه


ازنگاه اين مقاله براي همگام شدن آموزش و پرورش كشور با روح زمانه و رويكردهاي جديد تعليم و تربيت و براي


پاسخ گويي به نياز نسل آينده وحتي نسل حاضر در امتداد دو مسير مي توان حركت كرد و دو راه برد را مورد توجه قرار داد .


 


الف) نگرشي نو، باز تعريف مفاهيم


راه برد نخست، مبتني بر تحول و بازنگري در حيطه نگرش ها در حوزة فكري كلان جامعه است . بر اين پايه، مفاهيم اساسي تعليم و تربيت باز تعريف مي شوند . ضرورت باز نگري در حوزه هاي فكري جامعه براساس آينده اي پويا،تغييرپذير، و غير شخصي مدنظر قرارمي گيرد.در اين مسير، نظام آموزش وپرورش كلان نگرش به دانش آموز، معلم، محتوا و مدرسه را متأثر از تحولات زمان تغيير مي دهد . دانش آموز و معلم را در فرآيند امروزي آموزش و پرورش از ديدگاهي پرسشگر، مستقل، خلاق و كثرت گرا مي نگرد و مي خواهد با كنار نهادن ارتباط يكسويه سنتي و فرسوده، به جريان يادگيري-ياددهي حركت و خلاقيت بخشد . از اين ديدگاه، مفاهيم با الهام از فلسفه اجتماعي، سياسي و فرهنگي معاصر و متناسب با نياز جامعه واقع بينانه و غير متعصبانه، باز تعريف مي شود .


فرد محوري، نخبه پروري و پرورش اسطوره اي در آموزش و پرورش امروزه جايگاهي ندارد . كار آموزش وپرورش آموزش زندگي است . ازاين رو براي طراحي نظام آموزش متناسب با نيازفردا ياحتي امروز به چيزي پيچيده تر از يك نظام كليشه اي وفرد مدارانه احتياج داريم . در اين مسير اصل دمكراسي و مشاركت همراه با نهادي كردن انديشه به مثابه وظيفه يك نظام مترقي و جديد تعليم و تربيت مورد توجه قرار مي گيرد . بديهي است نهادي كردن انديشه مستلزم ايجاد بستر مناسب براي پذيرش و مدارا با ديدگاه ها و انديشه ها و نگرشي كثرت گرايانه است . در اين مسيربرخورد هاي خشك و خشن و متعصبانه، مردود و ناموفق است . در اين راهبرد، روش هاي آموزش و پرورش و ارزشيابي مورد تجديد نظر اساسي قرار مي گيرد راه كارهاي پرورشي وارزشيابي ازوضعيت تك بعدي، كّمي، ناكارآمدونامنعطف به روش هايي كارآمد،كيفي و منعطف تغييرمييابد .


 


ب) تحول ساختاري


بر پايه راه برد دوم، ساختار آموزش و پرورش در دو بعد كمي و كيفي مورد بررسي قرار مي گيرد . در بعد كمي تشكيلات وسيع و حجيم با ساختاري تمركزگرا، ديوان سالار و كم بازده به ساختاري غير متمركز و كوچك تر تبديل ميشود . نگاهداشت قدرت و تمركز مسئولييت با تفويض آن به سطوح مياني و پايين تر تغيير شكل مي دهد و در اين ميان واگذاري بخشي از مسئوليت ها به نهادهاي مردمي مرتبط كم حجم كردن اداره ها و نهادهاي دولتي از يكسو زمينه بروز خلاقيت ها را فراهم مي آورد و از سوي ديگر از حجم بوروكراسي اداري كم بازده و وقت گير مي كاهد .


در بعد كيفي مي توان كه دستور كار اصلاح تغيير در شكل و محتواست . محتوا و برنامه هاي درسي نظام تك رسانه اي،


مديرت هاي ناكارآمد، اقتدارگرا و نا منعطف نمي تواند بستر ساز حركت هماهنگ با كاروان جهاني دانش امروز به جلو باشد . از اين ديدگاه، ايجاد تغيير در ساختار آموزش و پرورش با راه بردهاي كلان نگر، تدريجي و مستمر، دقيق و كارشناسانه مي تواند توسعه كيفي را محقق سازد .


اصلاح كيفي آموزش و پرورش فرايندي نيست كه با اقدامي ضربتي بتوان آن را انجام داد، بلكه به اقتضاي نيازهاي نشأت گرفته از تقاضاي عدالت اجتماعي در جامعه هماهنگي كامل دارد . از اين نظر، اصلاح كيفي آموزش و پرورش رسمي زنجيره اي از تغييرات را در ديگر شكل هاي آموزش به وجود خواهد آورد كه به نوبه خود به الگوهاي رشد ساختارهاي تشكيلاتي اعم از آموزش رسمي و غير رسمي تنوع خواهد بخشيد . لازمة اين امر يك اساس گسترده و همگاني در مبارزه با بيسوادي است . زدودن بيسوادي امري است ملازم با ارتقاي آموزش و پرورش ابتدايي . هيچ كودكي نمي تواند با اعتماد به نفس به يادگيري بپردازد، مگر آن كه از طرف والدين مورد تشويق قرار گيرد . بنابر اين ممكن است، والدين بي سواد مانعي براي يادگيري باشند . آموزش خانواده به صورت مستمر، جذاب و فراگير در زدودن كم سوادي مي تواند نقش مهمي ايفا كند.


دو خصوصيت مهم در يادگيري براي تغيير كيفي آموزش و پرورش حايز اهميت اساسي است . نخست آموزش توانايي هاي نوجوانان براي تدوين سؤالها و مسأله هاست . شيوه حل مسأله جايگزين ضعيفي است اگر مسأله به دانش آموز داده شود؛ زيرا نقش فعال دانش آموزان در تدوين مسأله ها فوق العاده مهم است . يادگيري مبتني بر حل مسأله با يادگيري خود انگيزشي و يادگيري مستقل نيز رابطه نزديك دارد . مسائلي كه موضوع اين گونه يادگيري هاست در زمان معاصر به وجود آمده و به چندين رشته علمي مانند مكسائل جهاني جمعيت، منابع طبيعي و محيط زيست مربوط مي شود . اين گونه مسائل بايد براي نوجوانان چالشي در فرايند آموزش و پرورش بشمار آيد و توانايي هاي تجزيه و تحليل آنها را پرورش دهد و حساسيت آنها را نسبت به مسائل جهاني و ملي برانگيزد . چه اگر حسا سيت وجود داشته باشد از آن تعهد فكري و عملي و عزم معنوي برخواهد خواست . اين ارزش ها مستقيماً تدريس پذير نيستند و از طريق تعامل بين معلم و متعلم و انديشه ها به منصة ظهورمي رسند.ارزش ها نه فقط به رفتار فردي مربوط ميشودبلكه با مسائل عظيم معنوي دنياي معاصرنيزدرارتباطند .


خصوصيت دوم، توانايي انجام كارگروهي است . درعصرحاضر محيط هاي يادگيري مانند محيط هاي كاربالاترين اولويت


را به كار گروهي مي دهد؛ زيرا در اين محيط ها تركيب مهارت هاي افراد بزگتر از مجموع آنهاست . در فرايند توسعه كيفي آموزش و پرورش، محتوا و برنامه هاي درسي از اهميت اساسي برخوردار است . محتواي درسي مبتني بر مفاهيم نظري، جزوات فراوان، تعيين تكليف شبانه و طاقت فرسا به همراه روش هاي تدريس تكراري، خسته كننده و معلم مدار به كاهش انگيزه دانش آموزان منجر مي شود .


آزمايش و خطاهاي دائمي در تغيير نظام و محتواي كتب درسي، لطمات جبران ناپذيري به آموزش و پرورش وارد مي آورد . تقسيم ناعادلانه امكانات آموزشي درمدارس و مشكلات معيشتي نيزمانع ازآن مي شود كه دانش آموز انرژي، لبخند و نشاط لازم را از معلم دريافت كند . كمبود معلمان متخصص و آموزش ديده و آشنا با روان شناسي كودك ممكن است به تنزل كيفيت آموزشي منجر شود . ناآشنايي معلم با مراحل رشد رواني، اجتماعي، حركتي و مسائل هيجاني-رفتاري كودكان لطمات فراواني به كودكان وارد مي آورد . از اين رو، لازم است در گزينش معلمان به تخصص، دانش و نيز وضعيت ظاهري و آراستگي ظاهري اين قشر كه ساعاتي در روز را در ارتباط نزديك و مستقيم با كودكان و نوجوانان هستند توجه بيشتري شود . از سوي ديگر، اقدام به برگزاري دوره هاي مستمر ضمن خدمت با هدف باز آموزي براي تطبيق با وظايف جديد و ارئه اطلاعات به روز از جمله كارهايي است كه آموزش و پرورش مي تواند به انجام آن مبادرت ورزد .


تبديل فرايند ياددادن به يادگرفتن و استفاده از روشهاي فراشناختي در آموزش از خط مشي هاي نو در توسعه كيفي آموزش و پرورش است . گذر از ياد دادن به يادگيري و آموزش راه بردهاي مناسب براي خود يادگيري از رويكردهاي جديد تعليم و تربيت در جهان است كه فراگيرنده را در فرايند يادگيري فعال مي كند و اين روش با معلمان آموزش ديده و محتواي درسي كه دانش آموز را به تفكر وامي دارد همساز است، نه با محتوايي كه مبتني بر حفظ طوطي وار با كم ترين تفكر و تأمل است .


از ديگر محورهاي عمده در فرايند توسعه آموزش و پرورش، مديريت هاي كارآمد و متخصص است . سپردن امر آموزش و پرورش به دست غير متخصصان كم تجربه و غير موجه، كارايي و سلامت نظام تعليم و تربيت را به مخاطره مي اندازد . انتصاب هاي نابجا و رابطه مدار، ضربات اساسي به ساختار آموزش و پرورش وارد مي كند . در نظريه هاي مديريت نو در جايگاه يكي از عناصر ساختاري نظام به نوبه خود بر ساير عناصر نظام تأثير مي گذارد و نقشي تعيين كننده دارد .


طبق مكتب اصالت ساخت هرگاه يكي از عناصر ساخت تغيير كند بقيه عناصر ساخت به تبع آن تغيير مي كند و الگو به تغييرات احتمالي واكنش نشان مي دهد . از اين رو، به منظور حركت مؤثردر جهت توسعه و محقق ساختن اصلاحات اساسي در آموزش و پرورش، بايد مديران متخصص و عمل گرا بر اساس ضابطه و شايستگي انتخاب شوند و در رأس امور قرار گيرند و بر اين باور تأكيد شود كه مديريت و هدايت صحيح و عالمانه همراه با جلب مشاركت و تلاش همگاني كليد توسعه آموزش و پرورش است و توسعه آموزش و پرورش به نوبه خود زير بناي توسعه همه جانبه كشور است .


خلاصه سخن اين كه براي آماده كردن نسل حاضر براي زندگي در آينده، آموزش و پرورش بايد با شناخت روح زمانه و نيازهاي نشأت گرفته از آن، پاسخگوي تقاضاهاي مبتني بر شرايط جديد باشد و خود را با آن منطق كند . با انباشت مسائل جهاني و ملي و دائماً پويا و تغيير پذير، آموزش و پرورش ناگزير است با تدوين راه بردهاي منطقي و واقع بينانه خود را با حركت نسل امروز هماهنگ كند و با مسائل حل نشده و اضطرابها و بحران هاي ناشي از آن همچون هويت، اشتغال و كنكور روبه رو شود . از اين رو اقدام به انجام دادن اصلاحات اساسي در آموزش و پورش بنا به تجربه سايرممالك، زير بناي توسعه در كشور ضرورت دارد .


از نگاه اين مقاله توسعه را مي توان در دو بعد نگرشي و ساختاري مورد مورد توجه قرار داد . راه برد نخست بر تحول و باز نگري در حيطه نگرش ها در حوزه فكري كلان جامعه تكيه مي كند و به باز تعريف مفاهيم اساسي تعليم و تربيت مي پردازد . پذيرش انديشه ها و تفاوت ها، مدارا و انعطاف اساس اين راه برد است . راه برد دوم تغيير در ساختارهاي آموزشي و تربيتي را مد نظر قرار مي دهد و بر توسعه كمي و كيفي با تأكيد بر تحول در ساختارهاي مديريتي به سوي مديريت هاي متخصص و عمل گرا تأكيد مي ورزد .

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم دی 1388ساعت 11:12  توسط محمد باهورزهی   | 

1.  آموزش جهانی راهکارهای آزمایش شده ای را برای بهبود محیط یادگیری و غنی سازی یادگیری مطرح می کند.از این رو از ابزارهای یادگیری استفاده بهینه می شود و اهداف علمی،مهارتی،رفتاری و ارزشی بطور موثرتری شناخته می شود. تاکید بر تشکیل گروه های کاری ،یادگیری مشارکتی،تقویت اتکا به نفس، تنوع یادگیری و ایجاد یک محیط توام با بازی و سرگرمی در کلاس باعث تشویق دانش آموز، تقویت انگیزه آنان د رنهایت حصول نتایج بهینه در یادگیری های شناختی و تاثیر گذار به لحاظ اجتماعی خواهد شد. کلاس آموزش جهانی بر استدلال تنش میان دو مقوله امنیت ( آسایش ) و مبارزه ( چالش )استوار است. نظام آموزش جهانی ابزار مناسبی است برای پرورش شخصیت،نبوغ و توانایی های ذهنی و جسمانی کودکان و رعایت حق کودک در مشارکت فعالانه در بازی و فعالیت های تفریحی

2.    نظام جهانی ارایه کننده الگوها،چار چوب ها، دستور ها و راه کار های لازم برای تجدید نظر و اصلاح برنامه تحصیلی در سطوح و دوره های مختلف است. یکی از شیوه های موفق این برنامه تلفیق آن برنامه درس محور مرسوم با موضوعات نظام جهانی ( از قبیل محیط زیست،برابری،بهداشت،صلح و حقوق بشر ) می باشد.

3.    سوم آنکه، گوناگونی تدریس و یادگیری در شیوه آموزش جهانی و سیله مهمی برای پیشبرد اصل برابری فرصت های یادگیری است.طبق نظریه شیوه یادگیری ، کلیه دانش آموزان روش های یادگیری خاصی را ترجیح می دهند.بعبارت دیگر هر شیوه یادگیری برای بعضی آسان و مطلوب،یرای بسیاری نسبتاً رضایت بخش و برای بقیه نامطلوب است.مشکل اساسی روش تدریس سنتی آن است که برای عده ای مثمر ثمر و برای عده ای مخرب است. درصورت کاربرد مستمر، بی حساب ویکنواخت روش های سنتی انتقالی عده بسیاری فرصت پیشرفت در یادگیری را نخواهند یافت.حال چنانچه روش های تدریس و یادگیری فاقد تنوع کافی باشد،هرگز فرصت تحقق آرمان آموزش برای همه میسر نخواهد شد. در یک شوه ی تک روشی که ویژگی ها،علایق،قابلیت ها و نیاز های منحصر به فرد افراد را در نظر نگیرد،تحقق اصل بهره مندی هر کودک از تعلیم و تربیت مخدوش خواهد شد.این مهمترین علت کاربرد روش های یادگیری گوناگون و متنوع از سوی مجریان و مربیان آموزش جهانی به شمار می رود.

4.    نظام آموزش جهانی بطور مستقیم و غیر مستقیم موضوع پایین بودن کیفیت تدریس را که با دست کم گرفتن استعداد دانش آموز و راندمان وی همراه است مطرح می کند.آموزش جهانی از طریق ارایه برنامه های توسعه حرفه ای، امکان آشنایی معلمان با شیوه های یادگیری تعاملی و تجربی را فراهم می سازد        ( نخست معلمان در مقام شر کت کننده در دوره های آموزشی و بعد در مقام مجری و اشاعه دهنده) معلمان شرکت کننده در این طرح به کسب آگاهی در زمینه های ذیل دست می یابند.

- استنباط تازه ای از نقش خويش

- شناخت استعدادهای بالقوه دانش آموزان و ارزیابی دقیق آمادگی آنان برای یادگیری و مسئولیت پذیری

- "یادگیری"،فرآیندی انگیزشی و لذت بخش است.

- ایمان راسخ به اهمیت حرفه خویش

5.    شیوه های یادگیری مورد نظر نظام آموزش جهانی گسترده و هدف آن اشاعه یادگیری مستمر و مادامالعمر است، دانش آموز باید چگونه یادگرفتن را بیاموزد. آموزش جهانی با تاکید بر یادگیری به عنوان یک جریان خود هدایتی ونیز احترام به تجربیات و دیدگاه های شخصی دانش آموزان در کلاس اساس یادگیری مادام العمر را پایه ریزی می کند.

6.    آموزش جهانی با ترویج دگر گونی، آموزشی، فراتر از مرز کلاس و چارچوب برنامه تحصیلی ارایه می دهد. اصلاح و غنی سازی نظام آموزش پایه صرفاً در کلاس درس تحقق نمی یابد بلکه در کل مدرسه و جامعه نیز دیده می شود.علت این امر که والدین اغلب ارزش آموزش کودکان خود را درک نمی کنند. شاید بدین جهت که تجربه های دوران تحصیل خودشان جندان رضایت بخش نبوده است. آموزش جهانی در ارتباط با فرایند های دگر گونی کامل مدارس و تقویت مشارکت های همه جانبه در نظام آموزشی و مشارکت میان جامعه و مدرسه تجربیات و تخصص های قابل ملاحضه ای اندوخته است.

7.    ارزیابی فرآیند های تغییر در قالب نظام آموزش جهانی تدوین شده است. این موضوع با توجه به تاکید بر لزوم ارزیابی عملکرد هر یک از دانش آموزان،اثربخشی ارایه آموزش پایه،بر آوردن نیاز های پایه دارای اهمیت است. ابزار های کار بردی مربیان آموزش جهانی برای ارزیابی ماهیت کیفی دارد، ولی از شیوه های کمی نیز استفاده می شود.در طول اجرای پروژه آموزش جهانی دامنه متنوعی از ابزارهای باز خورد و ارزیابی بکار گرفته شده است.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم دی 1388ساعت 10:46  توسط محمد باهورزهی   | 

 

 

عبور سالم از محیط خانواده به محیط مدرسه مستلزم اتخاذ تدابیری است که کوتاهی در آنها به روند طبیعی سازگاری کودک با تغییرات محیط لطمه می‌زند.

کودک بزرگ می‌شود و برای بیان نیازها و پاسخگویی به خواسته‌ها به محیط وسیع‌تری احتیاج دارد. زمان آن فرا می‌رسد که برای ایفای نقش در آینده گامهای قوی و محکمی بردارد. آنچه کودک در خانواده می‌آموزد، توام با عاطفه بوده و معمولا ساختار ثابتی ندارد. برخورداری از محدودیت در میان خانواده، کودک را از واقعیت‌ها دور نگاه می‌دارد. درک این موضوع زمانی اهمیت می‌یابد که کودکان برای ورود به مدرسه، به سن قانونی می‌رسند. او باید یکباره از خانه راهی مدرسه شود که این امر باعث پدید آمدن مشکلاتی برای او می‌شود که از جمله جدا شدن یکباره از محیط اجتماعی مالوفی که طی سالها کودک با آن انس گرفته و آشنا شدن با مقررات محیط جدید یعنی مدرسه که از هر نظر با خانواده متفاوت است، همچنین تن دادن به نظم و ترتیب که لازمه فعالیت‌های آموزشی است.

کوشش ارادی برای درک و فهم مطالب و موفقیت در کارهای درسی نیز از دیگر مشکلات اوست که برای رفع آن باید راهکارهایی اندیشیده شود.

 

 

    گام اول: ورود به مدرسه

 

یکی از مزایای مدرسه رفتن این است که استفاده از این موقعیت مناسب به کودک اجازه می‌دهد استقلال و امکانات خود را ارزیابی کند. در هر حال نباید رابطه کودک با محیط خانواده به یکباره قطع شود، کودک در این دوره به محیط خانواده و مواظبت و دلجویی‌های والدین نیاز دارد. خانه و مدرسه در این مرحله از نظر فراهم آوردن شرایط مناسب مکمل یکدیگرند و هر یک از آنها از نظر تاثیر تربیتی نقش خاصی ایفا می‌کنند؛ زیرا روابط کودک و اطرافیانش در این دو محیط متفاوت است. روابط در خانه فردی‌تر و عاطفی‌تر و در مدرسه جمعی‌تر و منطقی‌تر است. خانواده باید بکوشد ضمن کنترل برقراری روابط با کودک، همچنان محبت خود را از او دریغ نکند. وقتی کودکی وارد مدرسه شد، اینک مسوولان هستند که جایگزین خانواده می‌شوند.

 

 

 

 

    گام دوم: شناخت دانش‌آموز

 

محور اساسی تعلیم و تربیت دانش‌آموز، شناخت اوست. بر این اساس اگر برنامه‌ها و هدفهای مختلف آموزشی در تربیت موثر نباشد، ارزش چندانی ندارد؛ زیرا نظام تعلیم و تربیت امروزه با گذشته تفاوت بسیار کرده و دیگر «معلم مدار» نیست و حرف نهایی را معلم نمی‌زند. بلکه محور اصلی آموزش و پرورش، دانش‌آموز و خواسته‌ها و نیازهای اوست. به همین دلیل، معلم و نظام آموزشی باید بکوشند تا نیازها و مشکلات دانش‌آموزان را بشناسند و برنامه‌ها و زمینه‌های مناسب را برای برطرف کردن مسائل آنها که ممکن است عاطفی، جسمانی، حسی، حرکتی، اجتماعی و تربیتی باشند، فراهم کنند. زیرا هر مشکل می‌تواند نتیجه نامطلوبی برای دانش‌آموزان و مدرسه به بار آورد. برای مثال، بهتر است معلمان کلاس اول، دانش‌آموزان را به اسم کوچک صدا کنند. این دانش‌آموزان به سختی مفهوم نام‌خانوادگی را درک می‌کنند و با معلمی که صمیمانه آنها را با نامی که مادر صدا می‌زند، خطاب کند ارتباط برقرار می‌کنند و ترس و دلهره از ورود به محیط بیگانه در آنها کاهش می‌یابد.

 

 

   گام سوم: توجه به تفاوت‌های فردی دانش‌آموزان

 

یکی از اساسی‌ترین شاخصه‌ها در پذیرش دانش‌آموزان، قبول تفاوت‌های آنها در مدارس است. به این معنی که تفاوت‌های فردی، یکی از اصول پذیرفته شده در تعلیم و تربیت است. به این معنی که هر شخص دارای ویژگی‌ها و توانایی‌های مخصوص به خود است. به عبارت دیگر «هر فرد» منحصر به فرد است و از تمام جهات با همنوع خود متفاوت است. بدین ترتیب جستجو و کمک برای کشف نیروی بالقوه دانش‌آموزان از وظایف انسانی مدرسه و سیستم آموزشی است.

 

 

    گام چهارم : کمک و یاری به بهبود روابط

 

کودک با ورود به مدرسه با محیط جدیدی آشنا می‌شود که هم از لحاظ ساختار اجتماعی و هم از نظر توقعاتی که از اعضای خود دارد به کلی با خانواده متفاوت است. او در این مقطع، در وضع نسبتا دشواری قرار می‌گیرد و برای سازگار شدن با شرایط جدید تلاش تازه‌ای از سر می‌گیرد. این تلاش که از جهت پاسخگویی به مقتضیات مدرسه ضروری است، شرط رشد اجتماعی کودک هم هست. سازگاری‌های اجتماعی آینده کودک تا اندازه زیادی به موفقیت و شکست در این تجربه بستگی دارد. بنابراین، تربیت اجتماعی و کمک به بهبود روابط و خوی و خصلت کودکان از وظایف مهم معلمان مدرسه ابتدایی است. معلم باید بکوشد با ارائه رفتار پسندیده، اخلاق مبتنی بر قاعده را به دانش آموزان بیاموزد؛ زیرا در این نوع اخلاق آنچه در درجه اول اهمیت قرار دارد صدق، تعاون و عدالت است. عدالت بخصوص محور اخلاق شاگردان دبستان است تا آنجا که آموزگاری که عدالت را رعایت نکند، خیلی زود در نظر شاگردان خوار و خفیف می‌شود. یک معلم خوب می‌تواند پیونددهنده دانش آموزان باشد. با شگرد «جابه‌جایی» خیلی زود همه دانش‌آموزان کلاس با هم دوست و همراه می‌شوند. به این معنی که نه تنها یک نفر با کنار دستی خود صمیمی می‌شود که به نوبت، با همه ارتباط دوستانه برقرار می‌کند و در میانه سال یک دانش آموز به تعداد نفرات کلاس دوست صمیمی دارد. برگزاری جشنهای تولد در کلاس درس به ماندگاری و صمیمیت دانش‌آموزان کلاس اول کمک بسیاری می‌کند و با همه وجود او را مایل به ماندن در مدرسه می‌کند.

 

 

 

گام نهایی: یادآوری اصول آموزش و پرورش برای معلمان

 

همواره معلمان باید به خاطر داشته باشند که بر اساس چه هدفی در مدرسه مشغول تدریس هستند. با یادآوری این اصول، روند آموزشی همواره رو به کمال است.

وظایف اساسی تعلیم و تربیت عبارتند از:

1-تعلیم مفاهیم انسانی که مقدمه تفکر منطقی است.

2-پرورش ذوق که نخستین گام برای درک زیبایی شناسی است.

3-تربیت اجتماعی که مبتنی بر اخلاقیات است.  

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم آذر 1388ساعت 15:9  توسط محمد باهورزهی   | 

f 

اي بلوچستان دواي درد من                                 اي بلوچستان تويي تيمار من

 

توتياي خاك تو در چشم من                                 بوي تو درمان كند بيمار من

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388ساعت 16:3  توسط محمد باهورزهی   | 

 

نامه آبراهام لینكلن به آموزگار فرزندش:

او باید بداند كه همه مردم عادل و همه آنها صادق نیستند. اما به فرزندم بیاموزید كه به ازای هر شیاد ، انسانهای صدیق هم وجود دارند  به او بگویید در ازای هر سیاستمدار خودخواه  رهبر با همتی هم وجود دارد .

به او نقش و تأثیر مهم خندیدن را یادآور شوید. اگر می توانید به او نقش مهم كتاب را در زندگی آموزش دهید به او بگویید تعمق كند ، به پرندگان در حال پرواز در دل آسمان ، به گلهای درون باغچه ، به زنبورها كه در هوا پرواز می كنند ، دقیق شود.

به فرزندم بیاموزید كه در مدرسه بهتر این است كه مردود شود ؛ اما با تقلب به قبولی نرسد . به او یاد بدهید با ملایمها ملایم و با گردن كش ها ، گردن كش باشد .

ارزشهای زندگی را به فرزندم آموزش دهید . به او یاد بدهید كه در اوج اندوه تبسم كند ... .

به او بیاموزید كه در اشك ریختن خجالتی وجود ندارد . به او بیاموزید كه می تواند برای فكر و شعورش مبلغی تعیین كند اما قیمت گذاری برای دل بی معناست.

به او بگویید كه تسلیم هیاهو نشود و اگر خود را بر حق را بر حق می داند ، پای سخنش بایستد و با تمام قوا بجنگد  در كار تدریس به فرزندم ، ملایمت به خرج دهید . اما از او یك ناز پرورده نسازید . بگذارید او شجاع باشد كه به مردم اعتقاد داشته باشد.  توقع زیادی است  اما ببینید كه می توانید چه كار بكنید .

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388ساعت 15:38  توسط محمد باهورزهی   |